باد درخت خاطراتم را می لرزاند و من !

باد درخت خاطراتم را می لرزاند و من !

خیره کنان فقط می نگرم.

از میان تک تک این برگها انگار خاطرات شیرینم به زردی رفته

و کم کم سست شده اند.

خاطرات تلخ گویا

سبزی و طراوت خود را حفظ کرده اند.

یک به یک برگهای زرد با وزش باد زیر پای می افتد.

با عبور هر رهگذر از خاطرات زیبای من فقط خش خش به جای می ماند.

فقط می نگرم و حسرت روز ها در دلم می ماند.

چه زود گذشت خاطرات خوب.!!!
دیدگاه ها (۱)

با سکوت خیلی از مشکل ها خود به خود حل میشه وقتی میخوای کسی ...

میدانم دوستت دارم چه واژه ی عجیبیست که هرکس میگوید عاشق تر ...

کاش عاشقت نبودم، که اینگونه بسوزم به پایت، که اینگونه بمانم ...

از زبان پسرک: تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط