عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۵۸
تهیونگ گل زرد رنگ را سمت میونشی گرفت و با لبخند شیطونی گفت : سالم دومین دختر خوشگل دنیا... خواهرش اول خندید سپس با اخم تند گفت : پس اولین زن توئه آره .. تهیونگ دماغ میونشی را کشید خیلی سخت و از کنارش رد شد : آره حتما .. میونشی اخم هایش در هم رفت وقتی مادری وارد خونه شد دخترک لبخند زد : خوش اومدی
سفت مادرش را بغل گرفت و ازش جدا شد
یوبین : جلو راه برای جان شکلات خریدیم
تهیونگ از داخل خونه داد زد : اومدیم خواستگاری جان
مین جی با تکون داد سر خندش را گرفت و وارد خونه شد میونشی یک لبخند بر از ذوق زد تند گفت : وای خیلی خوشگل شدی
مین جی گونه میونشی را بوسید به اسم احوالپرسی و مبنوشی هم تکرار کرد : تو هم خوشگلی بچه .. سپس هر دو وارد سالن شدن .. جیمین نگاهش روی مین جی افتاد دیگری اسمی از غم نبود دیگری اسمی تر ناراحت نبود جیمین لبخند زد و محکم گفت : مین جی خانم ... چطوری
مین جی خم شد و کوتاه جیمین را بغل گرفت و در کنار تهیونگ نشست : خوبم تا وقتی تو خوب باشی حالت چطوره درد که نداری
در آخر نگران نگاهش کرد جیمین آروم گفت : خوبم نگرت نباش چون میونشی خوب بهم میرسه
همه لبخند نرمی زدن .. میونشی به داخل آشپزخانه هجوم برد تهیونگ بم دستش را پشت سر مین جی کشید و روی مبل گذاشت آروم گفت : برای خودمون از این جور ویلا بگیریم مادر ..
یوبین لبخند زد : از من نپرس از زنت بپرس
پارت ۲۵۸
تهیونگ گل زرد رنگ را سمت میونشی گرفت و با لبخند شیطونی گفت : سالم دومین دختر خوشگل دنیا... خواهرش اول خندید سپس با اخم تند گفت : پس اولین زن توئه آره .. تهیونگ دماغ میونشی را کشید خیلی سخت و از کنارش رد شد : آره حتما .. میونشی اخم هایش در هم رفت وقتی مادری وارد خونه شد دخترک لبخند زد : خوش اومدی
سفت مادرش را بغل گرفت و ازش جدا شد
یوبین : جلو راه برای جان شکلات خریدیم
تهیونگ از داخل خونه داد زد : اومدیم خواستگاری جان
مین جی با تکون داد سر خندش را گرفت و وارد خونه شد میونشی یک لبخند بر از ذوق زد تند گفت : وای خیلی خوشگل شدی
مین جی گونه میونشی را بوسید به اسم احوالپرسی و مبنوشی هم تکرار کرد : تو هم خوشگلی بچه .. سپس هر دو وارد سالن شدن .. جیمین نگاهش روی مین جی افتاد دیگری اسمی از غم نبود دیگری اسمی تر ناراحت نبود جیمین لبخند زد و محکم گفت : مین جی خانم ... چطوری
مین جی خم شد و کوتاه جیمین را بغل گرفت و در کنار تهیونگ نشست : خوبم تا وقتی تو خوب باشی حالت چطوره درد که نداری
در آخر نگران نگاهش کرد جیمین آروم گفت : خوبم نگرت نباش چون میونشی خوب بهم میرسه
همه لبخند نرمی زدن .. میونشی به داخل آشپزخانه هجوم برد تهیونگ بم دستش را پشت سر مین جی کشید و روی مبل گذاشت آروم گفت : برای خودمون از این جور ویلا بگیریم مادر ..
یوبین لبخند زد : از من نپرس از زنت بپرس
- ۲۳.۹k
- ۱۹ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط