"شعر از خودم"

"شعر از خودم"
(نامه یک زن به همسر بی وفا)

از صمیم قلب و روحم خاطرت را خاستم

از برای زندگانی از غرورم کاستم

کلفتت گشتم نه همسر نه عزیز خانه ات

عشق تو هرگز نبودم بل کنیز خانه ات

عاشقت بودم به حد و وسعت دیوانگی

میپرستیدم وجودت را خدای خانگی

از تمام گریه هایم بی تفاوت رد شدی

باز هم من دوستت دارم اگرچه بد شدی

بارها بیمار گشتم بیخبر از حال من

رفتی و حتی نپرسیدی دمی احوال من

من وفا کردم به عشقت شد نصیب من جفا

دل به دست لاشه ای دادی به ناگه در خفا

باورم هرگز نمیشد این چنین نادان شوی

دست در دستش نهی ویار نااهلان شوی

گرچه اینک برملا شد ذات چرک الوده ات

گرچه دل کندم ز جسم هرزه و آلوده ات

دردهای جسم من هرگزخدایا کم نشد

سهم من از زندگانی جز سراب غم نشد
دیدگاه ها (۱۰۶)

گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل، زیباست دل گر تو...

نیمه شب آواره و بی حس و حال  در سرم سودای جامی بی زبانپرسه ا...

ای به فدایت همه جان جهانخاک رهت سرمه افلاکیاندور فلک حلقه خل...

شفاعت امام حسین (ع)خواب بودم، خواب دیدم مرده امبی نهایت خسته...

معین صباغ مقدم شاعر زاهدانی

دید موسی یک شبانی را به راه کو همی گفت ای خدا و ای اله ...

خواب بودم، خواب دیدم مرده امبی نهایت خسته و افسرده امتا میان...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط