مست چشمانت نبودن کار آسانی که نیست

مست چشمانت نبودن کار آسانی که نیست
جنبه میخواهد،ولی این درد درمانی که نیست

میتوانم جان دهم در راه چشمانت ولی
در رهت قبلا فنا گشتم،دگر جانی که نیست

صد قسم دادم به چشمانت نظر بر ما کنی
در دل عاشق کشت انصاف و ایمانی که نیست

در خیالاتم برایت شعر میگفتم مدام
روی فرش قرمزی بر روی ایوانی که نیست

گفتمت با قلب ما بازی نکن،عشوه مکن
من ندانستم تورا در سینه وجدانی که نیست

چین مزن پیشانی ات دنیا ز حالم با خبر
درد درویشی دگر اسرار پنهانی که نیست
دیدگاه ها (۳)

چه بگویم سحرت خیر؟ تو خودت صبح جهانی من شیدا چه بگویم؟که تو ...

تصور کن که ما هر دو، همان عشاق مشهوریمبگو لیلی! بگویم جان! ک...

آمدی نامه رسان....دیر آمدیدلخوشی ها رفته،..دلگیر آمدیآمدی نا...

ای جان من خسته درمانده فدایتمن منتظرم بشنوم ازدورصدایت شاید ...

مست چشمانت نبودن کار آسانی که نیستجنبه میخواهد،ولی این درد د...

. مست چشمانت نبودن کار آسانی که نیستجنبه میخواهد،ولی این درد...

عاشق چشمانت نبودن کار آسانی که نیستجنبه میخواهد، ولی این در...

مست چشمانت نبودن کار آسانی که نیستجنبه میخواهد،ولی این درد د...

مست چشمانت نبودن کار آسانی که نیستجنبه میخواهد،ولی این درد د...

مست چشمانت نبودن کار آسانی که نیستجنبه میخواهد،ولی این درد د...

مست چشمانت نبودن کار آسانی که نیستجنبه میخواهد،ولی این درد د...

مست چشمانت نبودن کار آسانی که نیست جنبه میخواهد،ولی این درد ...

مست چشمانت نبودن کار آسانی که نیستجنبه میخواهد،ولی این درد د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط