( سایه عشق )

( سایه عشق )
پارت ۱۰

بلخره بافت مو اش اتمام رسید و موهای بلندش را سمته راست شانه اش انداخت ... دختره سمته استاد اش چرخید و دست هایش را گرفت ... ات : خیلی درد میکنه ؟
استاد اش سری تکون داد.. دختره می‌دانست که اگر این سوال رو بپرسه استادش ناراحت تر میشه .. پس گفت ... ات : استاد چرا باهاش ازدواج نکردین ؟
رفائلا: چرا .. میخواستم... رقیب ام اون آستین هاش رو زود تر از من بالا زد دختر جونی بودم و ناز آدام زیاد بود کمی هم پرو بودم وقتی متوجه ای شدم که اون رو از دست دادم درست با رقیب ام ازدواج کرد درست مثل الان که تو و بئاتریس
ات : استاد .. گریه نکنید ببخشید که باعث ناراحتی شما شدم
رفائلا: نه نیازی نیست که ناراحت شی من هر سال تو همچین شبی به یاد اون خاطره های غمگینی زندگی میکنم .. چرا ایقدر کنجکاو هستی چی باعث ناراحت شدن امشب هست برعکس بقیه دوشیزه ها
ات : نمی‌خواهم ازدواج کنم درست مثل شما می‌خواهم برم بیرون از این خوابگاه با همین مجردی ام
رفائلا: درسته ... تو هم آرزو های منو داری دخترم ولی به یاد اون فردی هستی که ترو آورده اینجا ..
دختره غمگین تر شد
ات : نمیخواهی بگی کی منو آورده اینجا... ترو خدا استاد .. خواهش میکنم
رفائلا از رو صندلی بلند شد و سمته پنچره رفت نفس عميقي کشید و پرده ها را بالا کشید در اون اتاق کوچیک هوای تازه شد
رفائلا: انگار مهمان ها دارن میان
ات : استاد بگید کی بود پدرم یا مادرم کی بود ..
رفائلا: اون فردی که ترو آورده اینجا و امانتی بهم داد تا یه همچین شبی بهت بدم .. دختره با بغض تو گلو اش گفت
ات : کی بود
رفائلا از جلو پنچره کنار رفت و سمته تخت روش نشست و از کشو کمد کناری جعبه ای برداشت و بهش خیره شد دختره از رو صندلی اش بلند شد و سمته تخت رفت درست کنارش نشست
ات : من امشب اصلا حال خودم رو ندارم اگه بگی کی بود که منو آورد اینجا قول میدم رفتاره خوبی داشته باشم
رفائلا خنده ای کرد و سره جعبه را بالا برد گردنبند ای زیبا را در میان دست هایش گرفت دختره اول به گردنبد نکاه کرد و دوم به رفائلا
رفائلا: داداشت ترو آورد.. اینجا و این رو بهم داد و گفت هر وقت خواهرم بزرگ شد خانومی شد برای خودش شبی که جشن ۱۸ سال گی بود این رو بهت بدم
دختره با دست های کوچیک اش گردنبند را از دست استاد اش گرفت و بهش خیره اشکی که این همه وقت در چشم‌هایش قائم شده بود سرازیر شد
اسلاید ۲ گردنبند
دیدگاه ها (۱۲)

اسلاید خوابگاه

اسلاید خوابگاه

( سایه عشق )پارت ۸اتاق خواب ها را عوض‌کردن و دو نفره بر هر ک...

ددی فاکر

فیک تهیونگ

رمان عشق یک طرفه پارت اول ویـــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط