مرد اگر بودم

مرد اگر بودم

نبودنت را غروب های زمستان در قهوه خانه ی دوری سیگار می کشیدم

نبودنـت دود می شد و می نشست ، روی بـخار شیشه های قهـوه خانه

بعد تـکیه می دادم بـه صنـدلی چشم هایم را می بستم

و انـگشتانم را دور استکان کمر باریـک چای داغ حلقه می کردم

تـا بیشتـر از یادم بروی

نامرد اگر بودم نبـودنت را تا حالا باید فراموش کرده باشم

مرد نیستم اما نامرد هم نیستم

عاشقم فقط عاشق نبودنت تار پود وجودم را از بین برده.....

کاش باز هم...

تلفن را برمیداشتم...به تو پیام میدادم...نامت را صدا میزدم...وتو با عشق میگفتی جان دلم...نه

 اینکه با سردترین احساسی که در تو سراغ دارم بگویی بله؟
دیدگاه ها (۲)

دعادت کرده ام تنها توی کافه ای بنشینماز پشت پنجره آدم ها را ...

هـر روز روی آیـنـهکـنـارِ شـیـرِ آبرویِ درِ یـخـچـالکـنـار ک...

اهای کافه چی...!!!از ما که گذشت...اما هر که تنها آمد اینجا;م...

ما بهم نمیرسیماما بهترین غریبه ات می مانمکه تو راهمیشه دوست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط