نمی دانم چرا امشب،دوباره دل به تو دادم

نمی دانم چرا امشب،دوباره دل به تو دادم
دوباره بوسه ای از دور،برایت من فرستادم

نمیدانم ولی عمریست، من و یاد وخیال تو
اسیر شعر شبهاییم، اسیرم یا که آزادم؟

اگرچه پشت پلک من، نشسته خواب و رویایت
ولی امشب نمی خوابم، مبادا بگذرد یادم

نسیمی آشنا آمد، نفس های تو را آورد
عجب عطر پر از عشقی، که آتش زد به بنیادم

از این درد عذاب آور،که نامش بود بی دردی
شدم غمگین و غمگین تر، ولی با غصه ات شادم
دیدگاه ها (۳)

در این بازار نامـــــــردیبه دنبال چه می گــــردی؟نمییابی نش...

ترسم که تو هم یار وفــــادار نباشیعاشق کش و معشوق نگه دار نب...

ساقیــــا امشب پر از دردم خرابـــــم کن       سیہ مستـم نما ...

اشکهـــــــــــــــــــــــــــایمتمام میراثی ستکه برایم گذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط