بیا همه چیز را سر جای خودش بگذاریم

بیا همه چیز را سر جای خودش بگذاریم
من می‌ترسم از صبح همان روزی که کسی جز من وان یکاد برایت در زمین و ‌زمان فوت کند !
بیا همه چیز را سر جای خودش بگذاریم
جای ِ من درون قلب تو نیست؟
دست‌هایم نباید لابلای سیاهی سرت جا می‌ماند؟
چرا پیشانی‌ات از بوسه‌هایم خالی مانده؟
بیا همه چیز را سر جای خودش بگذاریم !
خودت را بردار و بیا و بیانداز در آغوش من ..
دیدگاه ها (۱)

p37

dark life = 21

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

داستان عاشقانه جدید

بین اون دیوار ها ، قرار نبود اتفاقی بیوفته شاید چون هیچکدوم ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

از دشمنان تا عاشقان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط