سه پارتی✨
سه پارتی✨
رقیب کوچولوی جیمین...
عصر بود.
جیمین تازه از سر کار برگشته بود و همین که وارد خانه شد، چشمش افتاد به همسرش که روی مبل نشسته بود.
لبخند زد و آرام به سمتش رفت.
اما قبل از اینکه بتواند کنارش بنشیند، دختر کوچولویشان با عجله خودش را بین آن دو جا داد.
جیمین: اِ؟!
دختر کوچولو با جدیت به پدرش نگاه کرد و دستهایش را دور ات حلقه کرد.
جیمین با ناباوری به او خیره شد.
جیمین: من فقط اومدم مامانتو بغل کنما!
دختر کوچولو سرش را تکان داد.
جیمین: یعنی نه؟
باز هم سر تکان داد.
جیمین دست به سینه نشست.
جیمین: خیلی خب... فهمیدم بابا
ات خندید.
ات: جیمین، حسودی نکن. بچهست!
جیمین با مظلومیت گفت:
جیمین: ولی این بچه از وقتی به دنیا اومده، جای منو گرفته!
دختر کوچولو انگار حرفش را فهمیده باشد، محکمتر کنار مادرش نشست.
جیمین با تعجب گفت:
جیمین: دیدی؟! حتی الانم داره قدرتنمایی میکنه!
ات از خنده نمیتوانست جواب بدهد.
جیمین چند لحظه به دخترش نگاه کرد.
بعد با جدیت گفت:
جیمین: باشه خانوم کوچولو... این رقابت رو شروع کردی، ولی بدون من تسلیم نمیشممم
دختر کوچولو فقط خندید.
جیمین هم لبخند زد.
اما هنوز نمیدانست این تازه اولین مرحلهی رقابت با کوچکترین عضو خانواده است...🎀
رقیب کوچولوی جیمین...
عصر بود.
جیمین تازه از سر کار برگشته بود و همین که وارد خانه شد، چشمش افتاد به همسرش که روی مبل نشسته بود.
لبخند زد و آرام به سمتش رفت.
اما قبل از اینکه بتواند کنارش بنشیند، دختر کوچولویشان با عجله خودش را بین آن دو جا داد.
جیمین: اِ؟!
دختر کوچولو با جدیت به پدرش نگاه کرد و دستهایش را دور ات حلقه کرد.
جیمین با ناباوری به او خیره شد.
جیمین: من فقط اومدم مامانتو بغل کنما!
دختر کوچولو سرش را تکان داد.
جیمین: یعنی نه؟
باز هم سر تکان داد.
جیمین دست به سینه نشست.
جیمین: خیلی خب... فهمیدم بابا
ات خندید.
ات: جیمین، حسودی نکن. بچهست!
جیمین با مظلومیت گفت:
جیمین: ولی این بچه از وقتی به دنیا اومده، جای منو گرفته!
دختر کوچولو انگار حرفش را فهمیده باشد، محکمتر کنار مادرش نشست.
جیمین با تعجب گفت:
جیمین: دیدی؟! حتی الانم داره قدرتنمایی میکنه!
ات از خنده نمیتوانست جواب بدهد.
جیمین چند لحظه به دخترش نگاه کرد.
بعد با جدیت گفت:
جیمین: باشه خانوم کوچولو... این رقابت رو شروع کردی، ولی بدون من تسلیم نمیشممم
دختر کوچولو فقط خندید.
جیمین هم لبخند زد.
اما هنوز نمیدانست این تازه اولین مرحلهی رقابت با کوچکترین عضو خانواده است...🎀
- ۳۷۴
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط