به نام خدا
꧁༺به نام خدا༻꧂.
رمان #جواهر_بخش_ای
#پارتـــ6
خدای من صدای کیفره؟؟؟؟
ترسیده بودم وقتی برگشتم سی ان رو دیدم یکی زدم تو سرش تا اینجوری صدام نکنه .
سی ان : ای دردم گرفت .
جی جی : چرا اینطوری صدام میکردی ، هااا ؟
فک کردم کیفره .
سی ان: بدون خداحافظی میری ؟
جی جی : نتونستم خداحافظی کنم چون کیفر موضوعو متوجه میشد . راستی کی بهت گفت که قرار برم .
سی ان : یوری گفت . البته اینم گفت که به کسی نگم .
یوری : باید بریم سوار هواپیما بشیم .
جی جی : اومدم .
سی ان : دلم برات تنگ میشه جی .
جی جی : منم همینطور .
سی ان رو بغل کردم و ازش خداحافظی کردم و سوار هواپیما شدم و با یوری به ژاپن رفتیم.
بعد از یک ماه انجلو و اریس و خاله و مادربزرگ به ژاپن اومدن .
داتیشم خودمونو برای مراسم عروسی اماده میکردیم
تا یه ماه هیچ خبری از کیفر نداشتم و حسم بهش داشت به نفرت تبدیل میشد .
میخواستم فراموشش کنم و به زندگی عادیم ادامه بدم ، زبان ژاپنی یاد بگیرم و بتونم یه شغل خوب پیدا کنم.
وقتی توی سالن ارایشگاه نشسته بودم تا میکاپم تموم بشه ، گوشیم زنگ خورد .
جی جی : بله ؟
سی ان : جی منم سی ان .
جی جی : او سی ان تویی نمیدونی چقدر دلم برای تو و بخش E تنگ شده .
سی ان: جی این حرفا رو ول کن موضوع اینکه کیفر داره میاد ژاپن.
جی جی : ژاپن ؟؟؟؟؟؟ برا چی ؟؟؟؟؟
سی ان :کیفر از موضوع ازدواج شما با خبر شده و میخواد جلوتونو بگیره . جی من باید برم خدافظ .
جی جی : الو سی ان ، سی ان ، عوضی
حالا باید چیکار کنم نمیتونم بزارم کیفر دوباره همه چیو خراب کنه . باید به یوری بگم تا اون مانعش بشه .
منشی ارایشگاه : خانم داماد اومدن دنبالتون ، پایین منتظرتونن
جی جی : باشه ممنون
بدو بدو از پله ها پایین اومدم و یوری رو صدا کردم.
وقتی برگشت .......
☆جواهر بخش ای ☆
#جواهر_بخش_ای
#جی_جی
#کیفر
#یوری
#سی_ان
#دیوید
#آریس
#میکا
#کالیکس
#فریا
#فیلیکس
#فیلیپین
رمان #جواهر_بخش_ای
#پارتـــ6
خدای من صدای کیفره؟؟؟؟
ترسیده بودم وقتی برگشتم سی ان رو دیدم یکی زدم تو سرش تا اینجوری صدام نکنه .
سی ان : ای دردم گرفت .
جی جی : چرا اینطوری صدام میکردی ، هااا ؟
فک کردم کیفره .
سی ان: بدون خداحافظی میری ؟
جی جی : نتونستم خداحافظی کنم چون کیفر موضوعو متوجه میشد . راستی کی بهت گفت که قرار برم .
سی ان : یوری گفت . البته اینم گفت که به کسی نگم .
یوری : باید بریم سوار هواپیما بشیم .
جی جی : اومدم .
سی ان : دلم برات تنگ میشه جی .
جی جی : منم همینطور .
سی ان رو بغل کردم و ازش خداحافظی کردم و سوار هواپیما شدم و با یوری به ژاپن رفتیم.
بعد از یک ماه انجلو و اریس و خاله و مادربزرگ به ژاپن اومدن .
داتیشم خودمونو برای مراسم عروسی اماده میکردیم
تا یه ماه هیچ خبری از کیفر نداشتم و حسم بهش داشت به نفرت تبدیل میشد .
میخواستم فراموشش کنم و به زندگی عادیم ادامه بدم ، زبان ژاپنی یاد بگیرم و بتونم یه شغل خوب پیدا کنم.
وقتی توی سالن ارایشگاه نشسته بودم تا میکاپم تموم بشه ، گوشیم زنگ خورد .
جی جی : بله ؟
سی ان : جی منم سی ان .
جی جی : او سی ان تویی نمیدونی چقدر دلم برای تو و بخش E تنگ شده .
سی ان: جی این حرفا رو ول کن موضوع اینکه کیفر داره میاد ژاپن.
جی جی : ژاپن ؟؟؟؟؟؟ برا چی ؟؟؟؟؟
سی ان :کیفر از موضوع ازدواج شما با خبر شده و میخواد جلوتونو بگیره . جی من باید برم خدافظ .
جی جی : الو سی ان ، سی ان ، عوضی
حالا باید چیکار کنم نمیتونم بزارم کیفر دوباره همه چیو خراب کنه . باید به یوری بگم تا اون مانعش بشه .
منشی ارایشگاه : خانم داماد اومدن دنبالتون ، پایین منتظرتونن
جی جی : باشه ممنون
بدو بدو از پله ها پایین اومدم و یوری رو صدا کردم.
وقتی برگشت .......
☆جواهر بخش ای ☆
#جواهر_بخش_ای
#جی_جی
#کیفر
#یوری
#سی_ان
#دیوید
#آریس
#میکا
#کالیکس
#فریا
#فیلیکس
#فیلیپین
- ۱۳.۸k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط