یه کونده اینو گذارش کرد دوباره گذاشتم

(یه کونده اینو گذارش کرد دوباره گذاشتم)
Part6
ویو ا. ت
فرد حدف تویکی از ویلاهای حومه ی توکیو زندگی میکرد تنها چیزی که ازش میدونستم این بود که رئیس چند تا رستوران های معروف توی توکیو و یوکوهاما عه و ۳۴ سالشه.چون از اینجا تا محل زندگیش فاصله ی زیادیه با موتور میرم. موتور سواری خیلی با ماشین فرق داره انگار تو یه جهان دیگه ای
ارامشی بیاد موندنی که فقط میتونی با اون سرعت زیاد تجربه میکنی، با سردی که موقع حرکت به صورتت می خوره، چراغ ماشین ها و خونه هایی که سریع از کنارت رد میشن توی تاریکی شب بهترین منظرست...
*پرش زمانی ویلا*
از متر پیاده شدم به ویلا یه نگاه انداختم. تقریبا همه ی چراغاش خاموش بود
ا.ت: لعنتی.... هوا خیلی سرده
یه ستاره داخل ویلا بود که توی همون منطقه یه در شیشه ای بود که میشد خیلی راحت با چند تا حرکت بازش کرد.. رفتم داخل. مستقیم رفتم طبقه ی بالا که با چیزی که دیدم خون تو رگام یخ زد. سریع اسلحم رو در اوردم و سمت سرش نشونه گرفتم
ا.ت : تو کودوم خری هستی و اینجا چه غلطی میکنی
سانزو: هی هی اروم باش روانی تو از منم بد تری . اصلا خودت اینجا چه گوهی میخوری
ا.ت : صبر کن.. تو همون حرومی بودی که داشتی تو اون مراسم کوفتی دنیالم میکرد؟
سانزو: اها یادم اومد تو همون ا.تی راستی اون شب تو بالکن چطور یهو غیبت زد
ا. ت: سوالم این بود که چرا این جای
سانزو: فقط اومدم این کون کش رو بکشم خودت چرا اینجایی؟!
یه تفنگ گرفت رو صورتم
ا.ت: منم اومدم بکشمش
اون تفنگشو پایین اورد
سانزو: خوب پس خوشحالت می کنم تو میتونی بری بیبی گرل
ا. ت: عمرا.. اون مال منه
منم تفنگم رو پایین اوردم
سانزو: خوب پس تا در دفتر مسابقه میدیم هرکی زود تر بهش برسه اون مال اونه
ا.ت: الان تو جدی؟
یه دفعه شروع به دویدن کرد
ا.ت: هی وایسا
سرعتمو زیاد کردم و تونستم خیلی زود بهش برسم اینو باید ممنون تمرین های سخت گاعه باشم.
دم در یه اتاق ایستادیم
سانزو:.... هه... هه لعنتی چقدر سریعی.. بگذریم حالا که با هم رسیدیدم باید با هم دخلشو بیاریم
ا.ت: چی؟ تنها کاری که باید بکنیم اینه که بریم و یه تیر حرومش کنیم همکاری نمیخواد
سانزو : این پرنسس بازی هارو بزار کنار وگرنه پرنسس صدات میکنم بیبی گرل
ا.ت: دست از گذاشتن لقب روی من بردار و گرنه یه تیر حروم تو هم میکنم
سانزو: بیخیال بیا
باش خیلی ساکت رفتم تو اتاقش. اون شخص روی یه تخت دو نفر خاب بود
سانزو : عههه اینجوری نمیشه* زمزمه*
با ته اسلحش زد تو سرش
سانزو: ببندش به یه صندلی
ا. ت : چرا من؟
سانزو: چون من بیهوشش کردم حالا بقیش با توعه
این پسره خیلی رو مخمه... از اینکه کسی بهم دستور بده بدم میاد.. ولی بهر حال ازش حس بدی نمیگیرم
* پرش زمانی*
با پتو های نازکه که پیدا کرده بودم به یه صندلی بستمش
اون پسر مو صورتیه رو صورتش اب ریخت تا بیدار بشه
سانزو: بیدار شو حرومی
...: شما کی هستید..... اینجا چیکار میکنید
سانزو: خوشحال باش داری به یه ارامش ابدی میرسی
پسره داشت توی کشو های پا تختی رو
سانزو: اوههه تو تو اشون اسید نگه میداری؟ میخوام با اسید از خودت مراقبت کنی
ا.ت : بدش به من...
پرتش کرد سمتم
در بتری رو باز کردم و بدون یه لحظه صبر کردن از سرش ریختم روش. صدا جیغاش با صدای سوختن پوستش تر کسب شده بود
... : بسته!!!!!
سانزو: ثابت کردی پرنسس خانوم مامانی نیستی حالا منوبت منه
رفتم کنار و اون
دیدگاه ها (۰)

ایچیرو اسپایدرمنی کشیدمم

منم از این خونواده توکیو رونجرزا میخوامایچیرو ( خودم)🎧🛹 :htt...

سناریو ماه بونتن

P6سلام سلام بلاخره پارت دادمما/ت : میدونی چیه اصلا میرم یه ...

میخوام ترکیبی بزنم از خواهر سانزو با شیپ ران شاید چند پارتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط