ساعت آخر بود، دخترک گوشه کلاس تنها و آرام نشسته و به چهره

ساعت آخر بود، دخترک گوشه کلاس تنها و آرام نشسته و به چهره مهربان معلم ؛چشم دوخته. یکی از بچه ها می خواهد چیزی بخورد که معلم می فهمد. با مهربانی می گوید : بچّه هازنگ آخره! اگه سر کلاس چیزی بخورین نمی تونین توی خونه غذای خوشمزه مامانتون رو بخورین! چند نفر با خنده و شوخی می گویند اگه غذا نداشتیم چی؟
دخترک در گوشه کلاس آرام زمزمه می کند: اگه مامان نداشتیم چی ... ؟!!! [快哭了][快哭了][快哭了]
دیدگاه ها (۹)

ﺑﻔﻬﻢ ﻟﻌﻨﺘﯽ .… ﯾﮑﺒﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻔﻬﻢ !! ﺍﯾﻦ ﺍﺳﻤﺶ ﻗﻠ...

پاسخهای جالب این دانش آموز باعث شد که نمره صفرنگیرد. ١- ناپل...

روزی پسربچه‎ای‎، مشغول بازی با ماسه‎ها در ساحل بود. چند ماش...

▪ تحصیلات همان چیزی است که پس از پایان مدرسه و فراموش کردن ...

پارت ۱۴ روز بعد...از همان لحظه‌ای که آریانا وارد مدرسه شد، ذ...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 6ویو ات:صبح اولین روز مدرسه رسماً یک...

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

پارت شانزدهم [فصل اول] | شب قبل از آزمون 📚🌙چند روز از اعلام ...

007-پنهان در مه - پارت ۸۱

☆دوپارتی☆𓆩𐙚..وقتی هم استادته و هم همسرت..𐙚𓆪ـــــــــــــــــ...

شجاعت در سایه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط