رمان بغلی من

رمان بغلی من

پارت ۷۹

ارسلان: براش یه سری چیزا براش فرستادم

دیانا: زنگ خونه خورد بی حوصله در خونه رو باز کردم با دیدن جعبه ای تعجب کردم در خونه رو بستم و شروع به باز کردنش کردم یه سری قرص بود و سوپ و شربت به تهش رسیدم که چیزی نظرم و جلب کرد حالت کاغد بود بازش کردم

-به خانم حالشما خانوم خانم دارو هاتو سر وقت بخور روشون نوشتم هر چند ساعت بخوری سوپم بخور باشه خیلی مراقب خودت باش زود خوب بشی از طرف: ارسلان

دیانا: لبخندی رو لبم شک گرفت از مهربونیش هرچقدر مهربون تر رفتار میکرد احساس می‌کردم بیشتر دوسش دارم دستی به طرف سوپ کشیدم گرم بود لبخندم عمیق تر شد که یهو وجدانم کوبید تو خیالاتم و گفت خودتو جمع کن اما من به فکر دوست داشتن عزیزدلم کردم مشمبای دارو هارو باز کردم واقعا دونه به دونه رو همشون نوشته بود اونم با چه خطی من واسه دست خط مردم یکی نوشته بود قبل هر وعده غذای اونو خوردم با چندتا قرص دیگه کمی از سوپ خوردم چشام منگ میزد به خاطر قرص بود رفتم تو تخت دراز کشیدم که دقایقی بعد خوابم برد
دیدگاه ها (۱)

رومان عشق پنهانی (پارت6)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

My_idol

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۹ویو راوی بعد از...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p13دستام رو گذاشت...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_51سریع سوار ماشین شدم و با س...

#تکپارتی_چانگبینموضوع :وقتی میاد خونه و می بینه داریم از تب ...

........//برده ی زیبا//.......

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط