سنش را نپرسید،

سنش را نپرسید،
او خودش را در اوج جوانی اش جا گذاشته،
جایی که دخترانگی هایش هنوز نفس می کشید...
جایی که هنوز به رسم ایثار و نجابت، "مادر" نشده بود...
آنجا که هنوز هم خودش را به خاطر داشت...
شما را جانِ تمامِ پاکی ها
از یک مادر، سنش را نپرسید...
او فداکارترین موجود این جهان خاکیست...

باورکنید....
از روزی که مادر شد
دیگر خودش را زندگی نکرد...
او نمی داند چند بهار از دخترانگی اش گذشته...
او را همان دخترکی بدانید
که دارد..
برای عروسکش؛
مادری می کن...
دیدگاه ها (۱)

یاد بگیرید محکم بودن را .‌..قوی بودن را ، کوه و سنگ بودن را ...

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمیچقدر جای...

دلخور میشویم و حتے یڪبار به زبان نمے آوریم.تغییر میڪنیم،کم م...

بهشت یعنی:یک موسیقی ملایم باشدتو اینجا باشی‌؛ سرت روی پایم.....

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۷: «راز ...

رقص با سایه ها پارت یک

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط