playmate p
#playmate p⁶⁶
بیمارستان :
دکتر:جناب جئون
کوک:بله؟
دکتر:خوشبختانه خطر رفع شده شب میتونید بیمار و مراخص کنید
کوک:وضعیتش خوبه؟
دکتر:فعلا بله فقط فعالیت زیاد نکنه تا ۲ روز دوش اب گرم نگیره چون ممکنه زخم باز بشه
کوک: بله ممنون(تعظیم کرد و رفت تو اتاق)
کوک: چیکار میکنی؟
ات:لباس ندارم؟
کوک:(خنده)نه دیگه با این لباس قراره باشی همه فکر کنن از تیمارستان فرار کردی
ات:خیلی نمک شدی
کوک:گفتم از خونه برات لباس بیارن مادمازل خانم
ات:کی میریم؟
کوک:شب
ات: نمیشه زودتر بریم؟
کوک:نه
ات:...
کوک:وقتی رفیتم خونه تا دلم خواست میتونم بهت امر و نهی کنم و تو ام هیچ کاری نکنی وای قراره بهم خیلی خوش بگذره
ات:زهی خیال باطل
کوک:میبینیم
ات:زیاد بری رو مخم از خونه پرتت میکنم بیرون
کوک: نمیتونی
ات:(چشماشو ریز کرد و به کوک نگاه کرد)
کوک: باشه باشه فعلا تسلیمم
●○عمارت کیم:
جیمین:میخای چیکار کنی؟
تهیونگ:جیمین..
جیمین:....؟
تهیونگ:دارم میبازم نه؟
جیمین:...
تهیونگ:من یه بازندم درسته؟!
جیمین:اگر دیر به خودت بیای باختی
تهیونگ:دیره!
جیمین:نه هنوز
تهیونگ:...
جیمین:به خاطر جئون ات ام که شده به خودت بیا برگرد به همون کیم سابقی که میشناسم اگر ببازی ات ام از دست میدی !
*جیمین بعد از چند مینی که کنار تهیونگ بود رفت باید میرفت مقر تا اوضاع رو چک کنه...
■□تهیونگ ویو:
باید چیکار کنم؟با چشمای سرد قلبی از سنگ و قدمای محکم میتونم همه چیز و دوباره درست کنم؟ میتونم ات و به دست بیارم؟
اول... اول باید حساب اون سه جون و خواهر هرزهاش و میزاشتم کف دستشون بعد چانگ و زنش
◇◇راوی:
اون شب تو عمارت کیم خیلی چیزا عوض شد کیم به ورژن سابقش برگشت شاید بدتر از همیشه سرد تر محکم تر بی رحم تر شاید برای رسیدن به اتش عشقی که اون ور پل منتظرش بود باید این مسیر و با سردی طی میکرد چشمای نرم قلب تپنده دستای لرزون لایق کیم تهیونگ قصه ما نبود اون به دنیا اومده بود تا نشون بده احساست همیشه باعث ضعف و شکست میشه عشق همیشه کشندش ولی ... کسی چه میدونه شاید عشق همیشه کشنده نباشه....!
●○بیمارستان ساعت ۹ شب:
کوک کمک کرد تا ات از روی تخت بلند شه ات خواست بلند شه که دردی توی وجودش پیچیده و دست کوک و بین دستاش فشرد چشماش و چهره اش از درد جمع شد کوک یه لحظه لرزید اسم ات و صدا کرد
کوک:ا...ات....ات
کوک با چشمای ترسیده به ات نگاه کرد ات سر جاش کمی تکون خورد و دستای کوک و ول کرد چشماشو باز کرد و اطراف اتاق چرخوند و شروع کرد به وانمود کردن
ات:... خوبم ... خوبم یه لحظه بود
کوک:بزار پرستار و صدا کنم
ات:نمیخاد کوک ... لباسامو بهم بده
کوک: میخای کمک کنم بپوشیشون؟
ات:مگه فلجم؟
*کوک با این لحن ات چشماش از ترس خالی شد و جاشو به خنده داد
کوک:کمک خواستی صدام کن
ات: ...
بیمارستان :
دکتر:جناب جئون
کوک:بله؟
دکتر:خوشبختانه خطر رفع شده شب میتونید بیمار و مراخص کنید
کوک:وضعیتش خوبه؟
دکتر:فعلا بله فقط فعالیت زیاد نکنه تا ۲ روز دوش اب گرم نگیره چون ممکنه زخم باز بشه
کوک: بله ممنون(تعظیم کرد و رفت تو اتاق)
کوک: چیکار میکنی؟
ات:لباس ندارم؟
کوک:(خنده)نه دیگه با این لباس قراره باشی همه فکر کنن از تیمارستان فرار کردی
ات:خیلی نمک شدی
کوک:گفتم از خونه برات لباس بیارن مادمازل خانم
ات:کی میریم؟
کوک:شب
ات: نمیشه زودتر بریم؟
کوک:نه
ات:...
کوک:وقتی رفیتم خونه تا دلم خواست میتونم بهت امر و نهی کنم و تو ام هیچ کاری نکنی وای قراره بهم خیلی خوش بگذره
ات:زهی خیال باطل
کوک:میبینیم
ات:زیاد بری رو مخم از خونه پرتت میکنم بیرون
کوک: نمیتونی
ات:(چشماشو ریز کرد و به کوک نگاه کرد)
کوک: باشه باشه فعلا تسلیمم
●○عمارت کیم:
جیمین:میخای چیکار کنی؟
تهیونگ:جیمین..
جیمین:....؟
تهیونگ:دارم میبازم نه؟
جیمین:...
تهیونگ:من یه بازندم درسته؟!
جیمین:اگر دیر به خودت بیای باختی
تهیونگ:دیره!
جیمین:نه هنوز
تهیونگ:...
جیمین:به خاطر جئون ات ام که شده به خودت بیا برگرد به همون کیم سابقی که میشناسم اگر ببازی ات ام از دست میدی !
*جیمین بعد از چند مینی که کنار تهیونگ بود رفت باید میرفت مقر تا اوضاع رو چک کنه...
■□تهیونگ ویو:
باید چیکار کنم؟با چشمای سرد قلبی از سنگ و قدمای محکم میتونم همه چیز و دوباره درست کنم؟ میتونم ات و به دست بیارم؟
اول... اول باید حساب اون سه جون و خواهر هرزهاش و میزاشتم کف دستشون بعد چانگ و زنش
◇◇راوی:
اون شب تو عمارت کیم خیلی چیزا عوض شد کیم به ورژن سابقش برگشت شاید بدتر از همیشه سرد تر محکم تر بی رحم تر شاید برای رسیدن به اتش عشقی که اون ور پل منتظرش بود باید این مسیر و با سردی طی میکرد چشمای نرم قلب تپنده دستای لرزون لایق کیم تهیونگ قصه ما نبود اون به دنیا اومده بود تا نشون بده احساست همیشه باعث ضعف و شکست میشه عشق همیشه کشندش ولی ... کسی چه میدونه شاید عشق همیشه کشنده نباشه....!
●○بیمارستان ساعت ۹ شب:
کوک کمک کرد تا ات از روی تخت بلند شه ات خواست بلند شه که دردی توی وجودش پیچیده و دست کوک و بین دستاش فشرد چشماش و چهره اش از درد جمع شد کوک یه لحظه لرزید اسم ات و صدا کرد
کوک:ا...ات....ات
کوک با چشمای ترسیده به ات نگاه کرد ات سر جاش کمی تکون خورد و دستای کوک و ول کرد چشماشو باز کرد و اطراف اتاق چرخوند و شروع کرد به وانمود کردن
ات:... خوبم ... خوبم یه لحظه بود
کوک:بزار پرستار و صدا کنم
ات:نمیخاد کوک ... لباسامو بهم بده
کوک: میخای کمک کنم بپوشیشون؟
ات:مگه فلجم؟
*کوک با این لحن ات چشماش از ترس خالی شد و جاشو به خنده داد
کوک:کمک خواستی صدام کن
ات: ...
- ۳.۷k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط