عشق در تاریکی 48.
عشق در تاریکی 48.
بعد از تموم شدن دانشگاه طبق گفته سوهو باهم رفتیم به کافه ای ک همیشه با سارا و میچا میرفتیم
باهم یه قهوه سفارش دادیم و
+ خب میخواستی چی بگی؟
○ اممم میدونی نمیدونم از کجا شروع کنم و چجوری بگم ولی...
+ میشنوم
○ خب راستش میخوام بدونم تو واقعا تو رابطه ای؟
+ جانم؟ آها در مورد اون روز میگی خب امم نمیدونم
○ یعنی چی نمیدونم میدونی ات من چجوری بگم واقعیتش از وقتی دیدمت برام فرق داشتی هم از همه نظر
+ منظورت چیه؟
○ میخوام بگم ک من دوستت دارم نظرت در مورد منچیه؟
+ عاااا سوهو من تورو مث داداشم میدونستم
○ ولی من هیچ وقت به چشم خواهری بهت نگاه نکردم
+ ولی میدونی نمیخوام دلتو بشکنم ولی من دوست پسر دارم
○ هه اشکال نداره قول میدم دیگه سر راهت نیام
و یهو بلند شد و از کافه رفت بیرون وااای خدا هیچ وقت فکر نمیکردم سوهو بخواد همچین چیزی بگه...
__ ۸ شب __
توی این ۲۸ ساعت هیچ خبری از کوک نیس انگار یه رویا بود امد و رفت من حتی شمارشو ندارم ک بهش زنگ بزنم واقعا نگرانشم یعنی چیشده چرا دیگه نمیاد واقعا دارم به خدم شک میکنم ک شاید واقعا توهمی شده بودم ولی نه اون واقعی بود قول داد بیاد هوووووف
<< ویو حونیور >>
از وقتی به ملینا اعتراف کردم یه سنگینی از دوشم برداشته شده ولی به جاش یه حس عجیب دیگه وارد قلبم شده حس عذاب وجدان اینکه من نذاشتم جونگکوک به ات نزدیک بشه ولی خدم به خواهرش اعتراف عشق کردم و باهاش وارد رابطع شدم ( کجای کاری داشممم ) هووووف بیخیال مهم اینه من به عشقم رسیدم ( دیگه دارم زیادی کص شعر مینویسم🗿)
* سلاام
× واااو سلام خوشگل خانم
* چخبر خوبی
× با وجودت بهتر شدم
*<🤭>
__ چند ساعت در حال لاس زدن واااای واقعا حوصلم ریده دیگه نمیدونم چه گوهی باید بخورم😭__
<< ویو کوک >>
وقتی رسیدم کره اول رفتم خونه ک خداروشکر ملینا نبود مستقیم رفتم یه دوش گرفتم و بعد لباس تمیز پوشیدم و رفتم سمت باند
؟ سلام رئیس
_ سلام، کسی ک در مورد آمریکا نفهمید
؟ خیر رئیس آقای کیم خیلی پرسیدن و پیگیری کردن ولی کسی در مورد بار آمریکا نمیدونه
_ خوبه برو پرونده های جدید رو بیار
؟ چشم
رفتم اتاقم و روی صندلی لم دادم آخیش وااای ات مطمئنم تا الان خیلی نگران شده گوشیمو در آوردم زنگ بزنم ک یادم امد شمارشو ندارم ریدم تو این زندگی
؟ رئیس؟
_ بیا تو
امد قهوه و پرونده های جدید روگذاشت روی میز
_ توی این ۲ هفته ک نبودم اتفاق خاصی افتاد؟
؟ خیر توی باند اتفاق نیوفتاده شرکت هم همینطور ولی...
_ ولی؟
؟ در مورد ملینا خانم ک گفته بودین حواسم باشه
_ خب؟
؟ انگار با آقای کیم...
یه نفس عمیق گرفتم گوه توش
_ فهمیدم میتونی بری
؟ بله
از اتاق رفت بیرون میدونستم فقط منتظر فرصت بود جونیور عوضی ولی من مث اون نیستم اینقدر عوضی نیستم ک ملینا روبخاطر عشق مسخره شون بفرستم اون ور دنیا و نذارم جونیور نزدیک بشه ولی انتقامم رو میگیرم به روش خدم 😈🗿
شروع کردم به چک کردن پرونده ها خدارو شکر درد سری نیس آخر این ماه بر میگردم آمریکا و ات رو میارم دانشگاهش هم کم مونده
<< یکماه بعد گشادی حال میکنی عاسیسم >>
<< ویو ات >>
امروز روز آخر دانشگاه بود و جشن فارغ تحصیلی همه خانواده هاشون امده بودن و براشونگل و هدیه آورده بودن واقعا احساس تنهایی میکردم یه گوشه روی نیمکت نشستهبودم توی این یکماه دیگه هیچ خبری از جونگکوک نشد واقعا یه عوضیه امد دختریمو گرفت و غیب شد عوضی ازش متنفرم
توی همین افکار بودم و سرم پایین بود ک یهو یه دسته گل خیلی خوشگل جلومگرفته شد
؟ اهم فارغ تحصیلیت مبارک باشه دخترم ( صدا کلفت )
سرمو آوردم بالا و...
شرطا نرسیده ولی میخام این داستان رو زود تر تموم کنم و اون یکی رواپ کنم🥲 چون اون خیلییی بهتر از اینه مطمئن باشین 👋🏻
بعد از تموم شدن دانشگاه طبق گفته سوهو باهم رفتیم به کافه ای ک همیشه با سارا و میچا میرفتیم
باهم یه قهوه سفارش دادیم و
+ خب میخواستی چی بگی؟
○ اممم میدونی نمیدونم از کجا شروع کنم و چجوری بگم ولی...
+ میشنوم
○ خب راستش میخوام بدونم تو واقعا تو رابطه ای؟
+ جانم؟ آها در مورد اون روز میگی خب امم نمیدونم
○ یعنی چی نمیدونم میدونی ات من چجوری بگم واقعیتش از وقتی دیدمت برام فرق داشتی هم از همه نظر
+ منظورت چیه؟
○ میخوام بگم ک من دوستت دارم نظرت در مورد منچیه؟
+ عاااا سوهو من تورو مث داداشم میدونستم
○ ولی من هیچ وقت به چشم خواهری بهت نگاه نکردم
+ ولی میدونی نمیخوام دلتو بشکنم ولی من دوست پسر دارم
○ هه اشکال نداره قول میدم دیگه سر راهت نیام
و یهو بلند شد و از کافه رفت بیرون وااای خدا هیچ وقت فکر نمیکردم سوهو بخواد همچین چیزی بگه...
__ ۸ شب __
توی این ۲۸ ساعت هیچ خبری از کوک نیس انگار یه رویا بود امد و رفت من حتی شمارشو ندارم ک بهش زنگ بزنم واقعا نگرانشم یعنی چیشده چرا دیگه نمیاد واقعا دارم به خدم شک میکنم ک شاید واقعا توهمی شده بودم ولی نه اون واقعی بود قول داد بیاد هوووووف
<< ویو حونیور >>
از وقتی به ملینا اعتراف کردم یه سنگینی از دوشم برداشته شده ولی به جاش یه حس عجیب دیگه وارد قلبم شده حس عذاب وجدان اینکه من نذاشتم جونگکوک به ات نزدیک بشه ولی خدم به خواهرش اعتراف عشق کردم و باهاش وارد رابطع شدم ( کجای کاری داشممم ) هووووف بیخیال مهم اینه من به عشقم رسیدم ( دیگه دارم زیادی کص شعر مینویسم🗿)
* سلاام
× واااو سلام خوشگل خانم
* چخبر خوبی
× با وجودت بهتر شدم
*<🤭>
__ چند ساعت در حال لاس زدن واااای واقعا حوصلم ریده دیگه نمیدونم چه گوهی باید بخورم😭__
<< ویو کوک >>
وقتی رسیدم کره اول رفتم خونه ک خداروشکر ملینا نبود مستقیم رفتم یه دوش گرفتم و بعد لباس تمیز پوشیدم و رفتم سمت باند
؟ سلام رئیس
_ سلام، کسی ک در مورد آمریکا نفهمید
؟ خیر رئیس آقای کیم خیلی پرسیدن و پیگیری کردن ولی کسی در مورد بار آمریکا نمیدونه
_ خوبه برو پرونده های جدید رو بیار
؟ چشم
رفتم اتاقم و روی صندلی لم دادم آخیش وااای ات مطمئنم تا الان خیلی نگران شده گوشیمو در آوردم زنگ بزنم ک یادم امد شمارشو ندارم ریدم تو این زندگی
؟ رئیس؟
_ بیا تو
امد قهوه و پرونده های جدید روگذاشت روی میز
_ توی این ۲ هفته ک نبودم اتفاق خاصی افتاد؟
؟ خیر توی باند اتفاق نیوفتاده شرکت هم همینطور ولی...
_ ولی؟
؟ در مورد ملینا خانم ک گفته بودین حواسم باشه
_ خب؟
؟ انگار با آقای کیم...
یه نفس عمیق گرفتم گوه توش
_ فهمیدم میتونی بری
؟ بله
از اتاق رفت بیرون میدونستم فقط منتظر فرصت بود جونیور عوضی ولی من مث اون نیستم اینقدر عوضی نیستم ک ملینا روبخاطر عشق مسخره شون بفرستم اون ور دنیا و نذارم جونیور نزدیک بشه ولی انتقامم رو میگیرم به روش خدم 😈🗿
شروع کردم به چک کردن پرونده ها خدارو شکر درد سری نیس آخر این ماه بر میگردم آمریکا و ات رو میارم دانشگاهش هم کم مونده
<< یکماه بعد گشادی حال میکنی عاسیسم >>
<< ویو ات >>
امروز روز آخر دانشگاه بود و جشن فارغ تحصیلی همه خانواده هاشون امده بودن و براشونگل و هدیه آورده بودن واقعا احساس تنهایی میکردم یه گوشه روی نیمکت نشستهبودم توی این یکماه دیگه هیچ خبری از جونگکوک نشد واقعا یه عوضیه امد دختریمو گرفت و غیب شد عوضی ازش متنفرم
توی همین افکار بودم و سرم پایین بود ک یهو یه دسته گل خیلی خوشگل جلومگرفته شد
؟ اهم فارغ تحصیلیت مبارک باشه دخترم ( صدا کلفت )
سرمو آوردم بالا و...
شرطا نرسیده ولی میخام این داستان رو زود تر تموم کنم و اون یکی رواپ کنم🥲 چون اون خیلییی بهتر از اینه مطمئن باشین 👋🏻
- ۷۶۳
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط