"فدای سرت شوم"

"فدای سرت شوم"

دیدی نفس قرار بود که بال و پرت شدم
پولک نشان دامن نیلوفرت شدم

خیره چنان در آینه گشتم که عاقبت
لبخند را ، روانه کنی دلبرت شدم

گاهی به عاشقانه ترین سمت آسمان
باران بی بهانه ی چشم ترت شدم

بیمار را هلاک ، مداوای آخر است
بگذار تا به مرگ ، فدای سرت شوم

دردت به تنم..همه کسم..پر از شوق دیدنتم..
بخدا نفسم به نفست بنده...
دیدگاه ها (۱)

توی تمام وجودم...ذره ذره بدنم جا داری...فدای چشمهای درشت و ر...

دقیقا..خخ..کنترل که خوبه..آقای اکبررررری.

کتک خورده اتیم..نفسی..

واااااااااااای بهی بجنب فردا میادش...ووووووی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط