BAD BOY LOVER 💋

BAD BOY LOVER 💋

Part 10🍷

ویو جونگکوک روزِ بعد:
(صبح)
چشمامو باز کردم و سعی کردم با نور آفتاب کنار بیام.
پتو رو کنار زدم و از تخت بلند شدم
رفتم سرویس(دشویی😐) سمت کمد لباس هام رفتم و.....
(حال ندارم بنویسم،خلاصه کوک آماده شد و با کت شلوارِ مشکیش رفت طبقه پایینِ عمارت)

ویو ا/ت:
با سوزش چشمام و دردِ بدنم بلند شدم
با به یاد آوردنِ صحنه های ویدئو حالم بد تر شد و حس تنفرم از اون جئونِ لعنتی بیشتر و بیشتر میشد.

سعی کردم آروم باشم ولی چطوری
چطوری آروم باشم وقتی اون لعنتی پدرمو کشته و منو داخل عمارتش زندانی کرده
با دردی که داخل بدنم بود هر جوری که شد بلند شدم و به سمت در رفتم

درِ اتاقو باز کردم و به سمتِ اتاق جونگوک رفتم

درو باز کردم که فهمیدم حونگکوک پشتمه

چند قدم اومد جلو و با لحنِ سرد و عصبیش گفت
×اونجا حریمِ خصوصیه منه. چطور جرعت کردی نزدیک اتاقِ م.......

ا/ت نذاشت ادامه بده و حرفشو قطع کرد
_تو
روش رو برگردوند و تو چشمای جونگکوک زل زد
_تو.....تو....توی لعنتی
قطره اشکی از چشمش چکید و با گریه و داد دامه داد
_پدرِ من......پدرِ من هیچکاری نکرده....بود.....ولی تو....توی لعنتی.....تو اونو.....کشتی....و منو.....زندانی.....کردی

دخترک اینقدر گریه میکرد که فهمیدن حرفهاش و درکِ جملاتش سخت بود

ادامه دارد.....

پایانِ پارت ۱۰💋

این پارت ها رو دارم هدیه میدم بهتون❤️
به مناسبت ۲۰۰ تایی شدنمون
ولی شما حمایتاتون رو فراموش نکنید
دیدگاه ها (۰)

BAD BOY LOVER 💋Part 9🍷دخترک کنجی از اتاق نشسته بود بغضی در گ...

BAD BOY LOVER 💋Part 8🍷اما نه نگاه معمولی و عادینگاهی که حاصل...

BAD BOY LOVER 💋Part 7🍷ویو ا/ت داخل اتاق:در فکر نقشه برای فرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط