part53

part53
.
.
×بوم آدرستو بگو تاکسی بگیرم برات
+نه نیاز نیست با یونجون هیونگ میرم
~بیا با ماشین من بریم یونجون شاید حال نداشته باشه
_سوارشو
یونجون در حالی که درو باز کرده بود و منتظر سوار شدن بوم بود گفت، بوم زود بغل خدافظی با سوبین و کای و کریس رفت تا سوار بشه
×بوم مراقب خودت باش هفته بعد میبینمت
+توام همینطور هیونگ!
یونجون طرف راننده نشست و ماشینو روشن کرد
+هیونگ چرا رفتی یهو؟
_سردم شد نوشیدنی زیاد سرد بود مگه دلیل دیگه ای هم باید داشته باشه؟
+نه..
کسی حرف نمیزد و سکوت عجیبی تو ماشین بود..
یونجون فکرش درگیر حرفای کریس بود.. هنوزم نمیفهمید چرا یه همکار عادی که کمتر از دوساله باهاش کار میکنه بابد چیزی به این مهمی از زندگیش بدونه؟ ولی چیزی که بیشتر ذهنشو درگیر کرده بود این بود"ادمی که دنبالشی و دلت براش تنگ شده ممکنه نزدیک تر از چیزی باشه که فکرشو میکنی"
هردو وارد خونه شدن
.
×کریس خونتون کجاست بگو پیاده کنم
~میتونی بری خیابون چونگدام؟
×البته
×او اینجا نزدیک خونه بومه درسته؟
~اونروز که آوردمش نزدیک بود اره
سوبین ماشینو توی خیابونی که کریس گفته بود نگه داشت
°مراقب خودت باش هیونگ
~همچنین
کریس بعد تکون دادن دستش و خداحافظی پیاده شد
°هیونگ کریس رو چند وقته میشناسی؟
×نمیدونم فکر کنم از وقتی اومدیم بخش اجرایی، انگاری دوست یونجون و بومه
°هوم..
داخل اتاق شد و کیفشو گوشه تخت پرت کرد و خوذشم رو تخت انداخت
خیلی خسته شده بود ولی حس خوبی داشت، حس کرد سردشه بلند شد تا پنجره پایین تخت رو ببنده که یه تیکه کاغذ دم پنجره دید، مطمئنا مال خودش نبود بازش کرد یه جمله روش با یه دستخط بد نوشته شده بود که باعث شد بوم حس کنه موهای تنش سیخ شدن
"Hi Baby! I miss you"
بوم خوب میدونست این نامه از طرف کیه ولی اون آدرس خونشو از کجا میدونست؟
دیدگاه ها (۲)

part54. . ساعت حدود سه شب بود و اون تازه نیم ساعت پیش تونسته...

یعنی من برای قشنگیشون فدا نشم؟ 😭🤏🏻

part52. . + خب میلک شیک ها برا شما اینام برا مابوم بعد برداش...

خب خب ادامه فیکمونو میزارم که تموم بشه بعدش فیک جدیدمو آپ می...

part50. . °هیونگ کارت تموم شد؟ کای به یونجونی که کیفشو روی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط