یک غزل نذر تو کردم سرِ صبح

یک غزل نذر تو کردم سرِ صبح
تا که آرام شوم در برِ صبح

دوش بی روی تو دشوار گذشت
و تهی سینه ام از باورِ صبح

چشم گریان ز غم تنهایی
خیرگی کرد بسی بر درِ صبح

من خمارِ شبِ هجرانِ توام
پس شرابم بده از ساغرِ صبح

چه کنم با غم بی مهریِ شب
تا رِسَم بر درِ روشنگرِ صبح

من به لطف تو بسی محتاجم
ای که الطاف تو یاریگرِ صبح

من و شب واله ی چشمان توایم
که تویی ترجمه ی دیگرِ صبح
دیدگاه ها (۴)

آرام بر گونه هایم میلغزدتاوانِ بی فکریهای دیروزکاش بیهوده نم...

برایتمام آنچهدلم را شکست آنچه ناگفتنی بودو درد شد آنچه آشو...

«زندونی»کجایی که تنهایی و بی کسیبا من آشنا کرده حس غموببین د...

تقدیم به مادرم اسطوره زندگی اماین روزها اینگونه شده همه ادمه...

.یک غزل نذر تو کردم سرِ صبحتا که آرام شوم در برِ صبح دوش بی ...

یک غزل نذر تو کردم سرِ صبحتا که آرام شوم در برِ صبح دوش بی ر...

یک غزل نذر تو کردم سرِ صبحتا که آرام شوم در برِ صبح دوش بی ر...

❤️یک غزل نذر تو کردم سرِ صبحتا که آرام شوم در برِ صبح ❤❤دوش ...

تو مثل حادثه ی عشق ناگهان و زیبایی شبیه صبح گل سرخ دلفریب و ...

ه قول یکی از دوستان " حال دگری دارم امشب ! "این غزل از هوشنگ...

دل خروشان اندرین دریای غم ساحل کجاست ای شک...

افسوس کسی همدمِ این مرغک شــــــــب نیستدیگر اثـــری در دلم ...

ما گر چه بتا در نظرت بی سر پائیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط