VAMPIRE

VAMPIRE
Part 9
منشی کانگ: این تنها راهه پس باهاش کنار بیاین
_(نفس عمیق) باشه بده من
منشی: بفرمایین
(دوساعت بعد)
ویو هیونجین
بعد از خوردن ۲۴ امین لیوان قهوه دیگه حالم داشت بد میشد با اینکه دستشوییم گرفته بود ولی بازم نمیتونستم از سر جام بلند شم چون دیگه واقعا خسته شدم این ۹ امین باره که فقط دارم توی دوساعت میرم دستشویی
منشی: بفرمایین این آخرین و ۲۵ امین لیوانتونه
_میری گم میشی بیرون یا خودم پرتت کنم بیرون؟
منشی: چیزی شده ارباب؟
منشی کانگ وقتی متوجه ی عصبانیتم شد چند قدم رفت عقب چون میدونست آخرش یه بلایی سرش میارم
منشی: اما شما باید بخورینش
لینوان خالی بغل دستمو برداشتمو پرتش کردم طرف منشی کانگ چون میدونستم جا خالی میده قشنگ نشونه گرفتم سمتش و همون چیزی شد که گفتم
_برو بیرون(با بی حالی)
منشی: نمیخواین آخرین لیوانو بخورین؟
_گفتم گمشو بیرون ( عصبی و بی حال)
ویو ا/ت
روی تخت دراز کشیده بودم به امید اینکه بخوابم ولی از همون دوساعت پیش فکرم درگیر بود آخه چه چیز مهمیه که هیونجین ازم مخفی میکنه؟ چه چیز مهم تریه که منشیش اون رو یافت کرده؟
(صدای شکستن چیزی)
×صدای چی بود؟(آروم و با خودش)
بلند شدم و رفتم بیرون که دیدم منشی هیونجین از توی اتاق کارش اومد بیرون و رفت طبقه ی پایین منم از فرصت استفاده کردم و رفتم داخل.....تا درو باز کردم دیدم روی میز هیونجین پر از لیوانِ
و تازه یکیشون هم شکسته حتما صدا از همین بوده یه نگاهی کردم به هیونجین که دیدم بی حال لم داده به صندلیش و چشماشو بسته
×خوبی؟
همینطور که چشماش بسته بود جوابم رو میداد
_نه اصلا خوب نیستم
×چطورته؟ مریضی؟ سرت درد میکنه؟ دل دردی؟ خست.......(پرید وسط حرفت)
_معدم درد گرفته
×میخوای برات مسکن بیارم؟
_میدونی کجان؟
×نه ولی میرم میگردم شاید چیزی پیدا کردم
_لازم نیست
×چرا معدت درد میکنه این لیوانا چیه؟
_همش به خاطر توعه
×من؟
_اوهوم تو (چشماشو باز کرد تکیه اشو از صندلی گرفت و ادامه داد
_اگر تو توی یک خانواده ی فقیر بدنیا میومدی یا اصن بدون خانواده بودی الان لازم نبود باهات ازدواج کنم و این همه درد بکشم
×این تقصیر من نیست
_پس تقصیر کیه؟
×نمیدونم(سرشو انداخت پایین)
_این لیوانای خالی که میبینی توشون قهوه بود و من همه ی قهوه هاشون رو خوردم فقط بخاطر اینکه حس بویایبم ضعیف بشه و برای فردا به کسی حمله نکنم
÷چرا باید به کسی حمله کنی؟
_میدونی فرق من با بقیه ی خوناشاما چیه؟
×چیه؟
_حس بویاییم....این حس بویاییمه که منو از بقیه ی خوناشاما جدا میسازه...

ادامه دارد🦇.........
دیدگاه ها (۲)

VAMPIREPart 10×منظورت چیه؟ _بزار برات خلاصه کنم....من از همو...

VAMPIREPart 11خواست حرفی بزنه که در اتاق انتظار زده شد و مرد...

VAMPIREPart 8×خب اگه نمیترسی بهم بگوهیونجین کلافه دستی به مو...

VAMPIREPart 7ویو هیونجین وقتی رسیدیم عمارت یه راست رفتم توی ...

درخواستی دو پارتی از هیونجین

عشق غیر ممکن part 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط