شب فرو می افتاد

شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها را بستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانه تنها
تنها
غم عالم به دلم ریخته بود

ناگهان حس کردم
که کسی
آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام می گرید
صبحگاهان شبنم
می چکید از گل سیب
دیدگاه ها (۱)

🚶🏻‍♀️

🤦🏻‍♀️

شکوفه های تواَم من!به شور میوه شدندر هوای تو پر می کشم ...

بوی بهاران بود و ذوقِ میگسارانیادش بخیر آنگه که چون گل می شک...

شب فرو می افتادبه درون آمدم و پنجره ها رابستمباد با شاخه در ...

- شب فرو می‌ افتاد ،به درون آمدم و پنجره ها را بستم ، باد با...

دستش را بالا آورد ، اما یک اسلحه در آن بود .قبل از آنکه فرصت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط