روایت همسر شهید مرتضی عطایی در سردخانه قبل از تدفین👇

روایت همسر شهید مرتضی عطایی در سردخانه قبل از تدفین👇

هر سه نفر بالای سر آقا مرتضی بودیم. شروع به حرف زدن کردم. گفتم سلام آقا مرتضی دلمان خیلی برایت تنگ شده؟ نفیسه هم گفت بابا جان می گویند شهدا زنده اند، اگر هستی به ما یک نشانه بده...
حرف نفیسه که تمام شد دیدیم از گوشه چشم چپ آقا مرتضی یک قطره اشک سرازیر شد و بخشی از پارچه کفن خیس شد. به درد دل هایمان ادامه دادیم که دیدم از گوشه چشم دیگرش هم قطره اشک دیگری سرازیر شد.
دیدگاه ها (۰)

عیدفطر مبارک💫

#تلنگر⚠️⛔️کاسبی خدمت آیت‌الله بروجردی رسید و گفت:آیا در شرع ...

#حدیث_و_ثنا_نظریدو خواهر نخبه و محجبه😍🥰که حافظ کل قرآن هستن👌...

💔 نماهنگ بسیار زیبای سید طالع باکویی و محمود اسیری بمناسبت ا...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p29قطره اشک رقصانی از گوشه ی چشم تهی...

و پاهایش روی سنگ‌های خیس سُر می‌خورد. جانگ، زن پیر، با دستان...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط