با تو از خویش نخواندم – که مجابت نکنم

با تو از خویش نخواندم – که مجابت نکنم

خواستم تشنه ی این کهنه شرابت نکنم

 

گوش کن از من و بر همچو منی گوش مکن

تا که ناخواسته مشتاق عذابت نکنم

 

دستی از دور به هُرم غزلم داشته باش

که در این کوره ی احساس مذابت نکنم

 

گاه باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست

سیل بی گاهم و ناگاه خرابت نکنم

 

فصلها حوصله سوزند – بپرهیز - که تا

فصل پر گریه ی این بسته کتابت نکنم

 

هر کسی خاطره ای داشت – گرفت از من و رفت

تو بیندیش – که تا بیهده قابت نکنم

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

با غروب این دل گرفته مرامی رساند به دامن دریامی روم گوش می د...

یک اشتباه و یک دهه در خود فرو شدنبا نیش خند آینه ها روبرو شد...

حال من خوب است حال روزگارم خوب نیستحال خوبم را خودم باور ندا...

عکس من است این عکس،عکاس کم هنر نیستحتی منِ من از من ، این گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط