صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود ...

صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود، با خودش گفت: " مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! "و موهاشو بافت و روز خوبی داشت!
فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود " امروز فرق وسط باز میکنم" این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت
پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود "اوکی امروز دم اسبی میبندم" همین کار رو کرد و خیلی بهش میومد !
روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!! فریاد زد،ایول!!!! امروز درد سر مو درست کردن ندارم!

همه چیز به نگاه تو بر میگرده ! میتونی از زندگی لذت ببری یا ازش ناامید بشی...
دیدگاه ها (۶)

ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺣﺮﻑ ﻣﺮﺩﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻭ ﺧﺮﺍﺏ ﻧﮑﻦ დีﺩﻫﻦ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻤ...

بالا رفتن سن حتمی است ...اما اینکه روح تو پیر شود ،بستگی به ...

مهم نیست که چی داشته باشی مهم این است که دل بزرگ وشادی داشته...

همه ی ما فقط حسرت بی پایان یک اتفاق ساده ایمکه جهان را بی جه...

P5🦋-قشنگم گشنت نیست؟&نه-چرا عزیزم&نمی‌دونم شما چطور؟-منم گشن...

پارت ۶۵مین سو ( عموی لارا) مین سو: خب خب ببینیم کی اینجاعه ی...

همین‌طور که جونگکوک با بی‌‌حوصلگی قصه عجیب‌وغریب پنگوئن را ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط