مافیای من

"مافیای من"


Part: 1
*ا.ت*
لیا: دخترر بیدار شو ببینم دیرمون شد
ا.ت: ولم کن می خوام بخوابم
لیا: میگم بیدار شو دیره
ا.ت: نمی خوام خوابم میاد
لیا: خیل خوب خودت خواستی
لیا پارچ اب رو روی ا.ت خالی میکنه
ا.ت: هییی زده به سرت
لیا: بهت گفتم بیدار شو گوش نکردی منم به روش خودم بیدارت کردم
ا.ت: باشه بابا بیدار شدم
رفتم سرویس کارای لازم انجام دادم اومدم لباسم رو عوض کردم و اماده شدم رفتم پایین
لیا: اومدی بیا صبحونه بخوریم
ا.ت: اوکی اومدم
نشستیم سرمیز شروع کردیم بعد صبحانه میز رو جمع کردیم ظرف هارو شستیم و راه افتادیم از خونه تا دانشگاه 10 دقیقه راه بود دور نبود پس پیاده رفتیم وقتی رسیدیم وارد کلاس شدیم که بعد چند لحظه استاد اومد همه باهم سلام کردیم که
استاد: بچه ها میدونید که امروز روز اخره تا امتحانات دو هفته تعطیلید پس این دو هفته خوب درس بخونید
همه: چشم استاد
بعد دانشگاه رفتیم خونه راستی باید بگم که منو لیا باهم زندگی می کنیم و مادرو پدرم رو وقتی 14سالم بود توی یه تصادف از دست دادم اگه لیا نبود نمی تونستم از پسش بر بیام مثل یه خواهر بزرگ تر همیشه کنارم بود همیشه مدیونشم
رفتم تو اتاقم کیف وسایلم رو گذاشتم روی تخت رفتم حموم یه دوش 20 مینی گرفتم اومدم بیرون لباسمو پوشیدم و موهام رو خشک کردم رفتم پایین تا با لیا ناهار اماده کنیم باهم حرف می زدیم وناهار اماده می کردیم که لیا گفت
لیا: ا.ت نظرت چیه این دو هفته بریم سفر
ا.ت: موافقم ولی کجا بریم
لیا: نمیدونم ججو چطوره
ا.ت: عالیه
لیا: خب باشه بعد ناهار موقع فیلم دیدن بلیط هارو میگیریم

اینم از پارت اول 😊❤
دیدگاه ها (۳)

ا.ت: اوکیی به کارمون ادامه دادیم بعد اماده کردن ناهار میز رو...

"مافیای من" part: 3 ...

فیک "مافیای من" معرفی جئون جونگ کوک. 26ساله. مافیا پارک ا.ت....

فیک "مافیای من" فردافالو کنید که از دستش ندین 😊😉

عشق دو طرفه پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط