swim with me 👅
swim with me 👅
#swim_with_me
𝑷𝑻 25
ویو هویج:
سنهی با تعجب و وحشت گفت:
☆چی؟ نه نه نه.... نگو که واقعا لوسی میخواد هممونو بکشه.
=مگر اینکه از رو جنازه من رد بشه.
سنهی با وجود دردی که بدنشو در اغوش گرفته بود روی پاهاش ایستاد و به سمت در دوید و به در برخورد کرد، بار ها و بار ها اینکارو کرد اما فایده نداشت.
=نکن... لطفا بیشتر از این به خودت اسیب نزن....
اینجا باید یه چیز بدردبخور باشه....
ات رفت توی تمام کارتن هایی که اونجا بود و گشت و...
=یسسس تبرررر
سنهی به ات نگاه کرد ، چشماش از امید برق میزدن.
ات سمت در رفت . با تبر به در ضربه زد و تبر با شدت یه دستگیره در برخورد کرد و افتاد.
_عالیه حالا تو یه اتاق بدون دستگیره زندانی شدیم.
☆وای خدای من... کمک... وایسا...
=چیه؟
☆ات کار سختیه ولی...
=ولی چی؟ من باید سانشاینمو نجات بدم بهم بگو چی تو سرت میگذره سنهی
☆اون پنجره، مستقیما به سمت پنجره اتاق هوسوک راه داره ولی یکم پایین تره، میتونی...
=مواظب خودت باش من رفتم، وقتی نجاتش داد برمیگردم قول میدم.
سنهی سر تگون داد.
ات توی وسیله ها نگاه کرد و یه چوب بیسبال فلزی پیدا کرد.
=مثل اینکه شانس اوردیم...
پنجره رو باز کرد، خیلی کوچیک بود ولی به هر حال ازش رد شد. با دستاش خودشو اویزون نگه داشته بود و اروم حرکت کرد و سعی کرد لبه پنجره اتاق هوسوکو بگیره ولی دور بود
=شت...
یکم ترسید اما با فکر کردن به هوسوک تو اون اتاق نفس عمیقی کشید و خودشو سمت اون پنجره پرت کرد.
دستاش از ترس عرق کرده بود برای همین دستاش داشت سر میخورد.
با زحمت توی اتاقو چک کرد، دید سانشاینش بی هوشه
=دارم میام، فقط تحمل کن...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ببخشید دیر شددد.
دلیل؟ باگ ویسگون عالیههه💃🏻
پارت اخرم برای جبران مینویسم میزارم الان 🎀
.
.
.
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#داستان_بی_تی_اس
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#نامجون
#جین
#یونگی
#شوگا
#جیمین
#هوسوک
#جی_هوپ
#جونگ_کوک
#جی_کی
#ته_ته
#swim_with_me
𝑷𝑻 25
ویو هویج:
سنهی با تعجب و وحشت گفت:
☆چی؟ نه نه نه.... نگو که واقعا لوسی میخواد هممونو بکشه.
=مگر اینکه از رو جنازه من رد بشه.
سنهی با وجود دردی که بدنشو در اغوش گرفته بود روی پاهاش ایستاد و به سمت در دوید و به در برخورد کرد، بار ها و بار ها اینکارو کرد اما فایده نداشت.
=نکن... لطفا بیشتر از این به خودت اسیب نزن....
اینجا باید یه چیز بدردبخور باشه....
ات رفت توی تمام کارتن هایی که اونجا بود و گشت و...
=یسسس تبرررر
سنهی به ات نگاه کرد ، چشماش از امید برق میزدن.
ات سمت در رفت . با تبر به در ضربه زد و تبر با شدت یه دستگیره در برخورد کرد و افتاد.
_عالیه حالا تو یه اتاق بدون دستگیره زندانی شدیم.
☆وای خدای من... کمک... وایسا...
=چیه؟
☆ات کار سختیه ولی...
=ولی چی؟ من باید سانشاینمو نجات بدم بهم بگو چی تو سرت میگذره سنهی
☆اون پنجره، مستقیما به سمت پنجره اتاق هوسوک راه داره ولی یکم پایین تره، میتونی...
=مواظب خودت باش من رفتم، وقتی نجاتش داد برمیگردم قول میدم.
سنهی سر تگون داد.
ات توی وسیله ها نگاه کرد و یه چوب بیسبال فلزی پیدا کرد.
=مثل اینکه شانس اوردیم...
پنجره رو باز کرد، خیلی کوچیک بود ولی به هر حال ازش رد شد. با دستاش خودشو اویزون نگه داشته بود و اروم حرکت کرد و سعی کرد لبه پنجره اتاق هوسوکو بگیره ولی دور بود
=شت...
یکم ترسید اما با فکر کردن به هوسوک تو اون اتاق نفس عمیقی کشید و خودشو سمت اون پنجره پرت کرد.
دستاش از ترس عرق کرده بود برای همین دستاش داشت سر میخورد.
با زحمت توی اتاقو چک کرد، دید سانشاینش بی هوشه
=دارم میام، فقط تحمل کن...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ببخشید دیر شددد.
دلیل؟ باگ ویسگون عالیههه💃🏻
پارت اخرم برای جبران مینویسم میزارم الان 🎀
.
.
.
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#داستان_بی_تی_اس
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#نامجون
#جین
#یونگی
#شوگا
#جیمین
#هوسوک
#جی_هوپ
#جونگ_کوک
#جی_کی
#ته_ته
- ۲.۶k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط