حٰمن از اینجا می‌ترسم، من از نقاب‌ها می‌ترسم. من بیش از د

حٰمن از اینجا می‌ترسم، من از نقاب‌ها می‌ترسم. من بیش از دست‌های فشرده بر گلویم، از دست‌هایی می‌ترسم که با دلیل مهربانند
من از دشمن که نه، از دوست می‌ترسم. من بیش از دشنام، از حرف‌های عاشقانه بی‌ادراک می‌ترسم، من از دروغِ عشق می‌ترسم.
دیدگاه ها (۲)

عجیب است…گاهی کسی را داری،اما دلت برایش تنگ می‌شود،برای حرف‌...

یغما نشابوری

عشق…یک حالِ خوبِ بی‌دلیل است،در میان تمام زخم‌هایی که زندگی ...

از پلاک تا بلاگ؛ فتح خاک با فتح ذهن!دیروز خاکریز، امروز ذهنه...

«خدا نکند» از آن ترانه‌هایی‌ست که عشق را در مرز میان دلتنگی ...

تلخ ترین عشقها شاید همان هایی باشند که هرگز آغاز نمی شوند؛ ع...

عشقِ دور یعنی هر شب با یه عکس حرف بزنی، به یه قاب خیره بشی، ...

من از توچیز زیادی نمی‌خواهمفقط گاهیمیان شلوغی روزهایتیادت بی...

بعضی آدم ها وقتی از تاریکی های درونشان حرف می زنند انتظار دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط