انتقام خونین
انتقام خونین
پارت۳۰
که.....
که دیگه دوسم نداره ولی خیلی عجیب بود و استرس داشت
یونگی:حتما ازت ترسیده چون مافیایی
رومینا:نمی دونم حالا هرچی.......چقدر مونده برسیم
یونگی:پنج دقیقه
رومینا:رسیدیم رسیدیم کاشکی نمی رسیدیم توراه بودیم خوش بودیم سوار ماشین بودیم
یونگی:واییی ...لیلیومم خیلی کیوتی
رومینا:به من گفتی لیلیوم
یونگی:اره..... دوسش نداری؟؟؟
رومینا:چرا چرا عاشقشم
یونگی:کوچولو خب دیگه رسیدیم
ویویونگی
ماشین پارک شده بود تا گفتم رسیدیم رومینا بدون بدو داشت میرفت ....ولی .......صبح کن.....او اون چرا......چرالنگ میزنه...هوم آها چون من به فاک~ش دادم
رفتن داخل خونه
وی:سلام سلام
رومینا:من آمده ام وای وا....
نازنین:خوش نیامدی
جیهوپ:چرا اومدی
کوک:به چه حقی اومدی
آرام:گمشو عوضی
#تو کص~افت برزو گم~شو
رومینا:........(رومینا چیزی نگفت وسریع باگریه دوید بیرون یونگی سعی داشت بگیردش ولی رومینا از دستش فرار کرد)
یونگی:چخبره اینجا
وی:که میگی چخبره ها نمی دونی اون چیکار کرده
#اون ی دختره بی لیاقتههه
یونگی:مثل آدم بگید چی شده
جیهوپ:باشه من بهت می گم اون یه دختره هر~زس یا همون جن~ده
یونگی:یعنی چیییی
#ما عکسای خا~کب~رسر~ی شو دیدیم بیا توهم نگاه کن(عکسو نشون داد)(آخر این پارت می فهمید این استیکر برای چیه🫁)
یونگی:خداااا........این امکان ندارههههه براتون متاسفم نگاه کنین این کسی که توی عکسه روی دستش وپاهاش تتو داره ولی رومینا روی کمرش تتو داره
نازنین:از کجامیدونی رومینا روی کمرش تتو داره؟؟؟
یونگی:چون امروز اولی~ن بار~ش ~بامن~بوده براتون متاسفم الکی بهش تهمت زدید
(حالا براتون سواله که آنجلو و جیمین کجان اونا رفته بودن برای تو راه خوراکی بخرن)
ویو رومینا
بعداز تموم اون حرف های که بهم زدن واقعا ناراحت شدم از همشون متنفرممم
(خب رومینا بعداز اینکه رفت چند دقیقه وایساد یگوشه که کسی نبیندش وحرف هارو بشنوه وبفهمه داستان چیه الان رومینا حرف همشون رو تا اونجایی🫁که این استیکر رو گذاشتم حرف هاشونو شنیدوسریع رفت)
ادامه ی ویو رومینا
بهم خیلی تهمت زدن داشتم از خیابون رد میشدم که نوری با صورتم برخورد مردش وسیاهی...........
بیدار شدم جایی شبیه بیمارستان بود داشتم دستمو بخیه میزدن دوباره سیاهی........................
پارت۳۰
که.....
که دیگه دوسم نداره ولی خیلی عجیب بود و استرس داشت
یونگی:حتما ازت ترسیده چون مافیایی
رومینا:نمی دونم حالا هرچی.......چقدر مونده برسیم
یونگی:پنج دقیقه
رومینا:رسیدیم رسیدیم کاشکی نمی رسیدیم توراه بودیم خوش بودیم سوار ماشین بودیم
یونگی:واییی ...لیلیومم خیلی کیوتی
رومینا:به من گفتی لیلیوم
یونگی:اره..... دوسش نداری؟؟؟
رومینا:چرا چرا عاشقشم
یونگی:کوچولو خب دیگه رسیدیم
ویویونگی
ماشین پارک شده بود تا گفتم رسیدیم رومینا بدون بدو داشت میرفت ....ولی .......صبح کن.....او اون چرا......چرالنگ میزنه...هوم آها چون من به فاک~ش دادم
رفتن داخل خونه
وی:سلام سلام
رومینا:من آمده ام وای وا....
نازنین:خوش نیامدی
جیهوپ:چرا اومدی
کوک:به چه حقی اومدی
آرام:گمشو عوضی
#تو کص~افت برزو گم~شو
رومینا:........(رومینا چیزی نگفت وسریع باگریه دوید بیرون یونگی سعی داشت بگیردش ولی رومینا از دستش فرار کرد)
یونگی:چخبره اینجا
وی:که میگی چخبره ها نمی دونی اون چیکار کرده
#اون ی دختره بی لیاقتههه
یونگی:مثل آدم بگید چی شده
جیهوپ:باشه من بهت می گم اون یه دختره هر~زس یا همون جن~ده
یونگی:یعنی چیییی
#ما عکسای خا~کب~رسر~ی شو دیدیم بیا توهم نگاه کن(عکسو نشون داد)(آخر این پارت می فهمید این استیکر برای چیه🫁)
یونگی:خداااا........این امکان ندارههههه براتون متاسفم نگاه کنین این کسی که توی عکسه روی دستش وپاهاش تتو داره ولی رومینا روی کمرش تتو داره
نازنین:از کجامیدونی رومینا روی کمرش تتو داره؟؟؟
یونگی:چون امروز اولی~ن بار~ش ~بامن~بوده براتون متاسفم الکی بهش تهمت زدید
(حالا براتون سواله که آنجلو و جیمین کجان اونا رفته بودن برای تو راه خوراکی بخرن)
ویو رومینا
بعداز تموم اون حرف های که بهم زدن واقعا ناراحت شدم از همشون متنفرممم
(خب رومینا بعداز اینکه رفت چند دقیقه وایساد یگوشه که کسی نبیندش وحرف هارو بشنوه وبفهمه داستان چیه الان رومینا حرف همشون رو تا اونجایی🫁که این استیکر رو گذاشتم حرف هاشونو شنیدوسریع رفت)
ادامه ی ویو رومینا
بهم خیلی تهمت زدن داشتم از خیابون رد میشدم که نوری با صورتم برخورد مردش وسیاهی...........
بیدار شدم جایی شبیه بیمارستان بود داشتم دستمو بخیه میزدن دوباره سیاهی........................
- ۱۱۰
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط