اون وقتا که داداش کوچیکم 5 سالش بود:-)

اون وقتا که داداش کوچیکم 5 سالش بود:-)


بهش یاد داده بودم
هر وقت جیش داره به جای اینکه بگه جیش دارم
بگه میخوام بخونم:-\



یه شب داییم خونمون بود
شب که همه خواب بودن داداشم به داییم گفت
دایی بیدار شو میخوام بخونم
دایی هم که نمیدوست جریان چیه گفت
باشه عزیزم فقط اروم تو گوشم بخون که کسی نفهمه!!
خدا رحمت کنه رفتگان شما رو
عفونت گوش 1 سال بیشتر بهش فرصت نداد :-|
دیدگاه ها (۶)

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۲$دکتر : عمل موفقیت امیز بود ...

اون وقتا که داداش کوچیکم 5 سالش بود بهش یاد داده بودمهر وقت ...

‏مامان بزرگم یه سفره داشت پر عکس کباب و پیاز و دوغ....میشستی...

#پارت_سی_و_هشتم#پارت38#رمان_تمام_زندگی_من ساعت8 بیدار شدم ...

بخونید بچه هاخیلی قشنگهيه روز يه پسر با يه دختره آشنا ميشن ،...

Khodayi bkhonin : يه روز يه پسر با يه دختره آشنا مي...

سلام پرهام هستم متخصص اطفال.منم یکی از خواهر زاده هام رو خیل...

#پارت-دهم ترمه وقتی رفتم خونه ساعت ۹ بود مثل اینکه مهمون داش...

پارت۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط