تو دل بستی به معشوقی که خود معشوقها دارد

تو دل بستی به معشوقی که خود معشوقها دارد
رها کن ای دل غافل، خدای بت پرستت را
نه هراس از آتش دوزخ، نه اخراج از بهشت
آخرش هم آدمی را هیچ چیز آدم نکرد
زهی صبحی که او آید نشیند بر سر بالین
تو چشم از خواب بگشایی ببینی شاه شاهانی
(مولانا)
دیدگاه ها (۲)

زهی صبحیکه او آیدنشیند بر سر بالینتو چشماز خواب بگشاییببینی ...

زهی صبحی که او آید نشیند بر سر بالین تو چشم از خواب بگشاییبب...

‏زهی صبحیکه او آید نشیند برسر بالینتو چشم از خواب بگشایی ببی...

‏زهی صبحی! که او آید،نشیند بر سر بالینتو چشم از خواب بگشایی ...

زهی صبحی که او آیدنشیند بر سرِ بالینتو چشم از خواب بُگشاییبب...

‏زهی صبحیکه او آید نشیند برسر بالینتو چشم از خواب بگشایی ببی...

زهی صبحی که او آیدنشیند بر سرِ بالینتو چشم از خواب بگشاییببی...

زهی صبحی که او آیدنشیند بر سر بالینتو چشم از خواب بگشاییببین...

زهی صبحی که او آیدنشیند بر سر بالین ...تو چشم از خواب بگشایی...

زهی صبحی که او آید نشیند بر سر بالینتو چشم از خواب بگشایی بب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط