تو آن گلی که به وصفش غزل شنیدنی است

تو آن گلی که به وصفش غزل شنیدنی است
و عطرِ نابِ حضورش، نفس کشیدنی است
تویی که مثل و شبیهت ندیده چشم کسی
تویی که عشوه و نازت همیشه دیدنی است
فقط نه اینکه شراب از دو چشمِ میکده ات
که شهدِ کندوی لب های تو چشیدنی است
خوشا به بختِ بلندِ نسیمِ خیره سری
که در میانهٔ گیسوی تو وزیدنی است
تپش تپش تپشِ قلب من به خاطر توست
به شوقِ بودن تو، نبضِ دل تپیدنی است
اگر مدد بکند دستِ پُر سخاوتِ عشق
به دست گرمِ تو دستانِ من رسیدنی است
بمان کنار من و شادیِ جهانم باش
بمان که با تو غم از بامِ دل پریدنی است
دیدگاه ها (۳)

ای کاش که در باز شود , روی تو باشدگل هم به لبت هم سر گیسوی ت...

کاش می شد بیخبر یک حلقه بر در میزدیبـر خیـالات محـالـم رنـگ ...

در طلبت روان شدم غنچه و باغبان شدمرخ بنمای جان جان،بی تو چه ...

گفتم به دام اسیرم ، گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو ؟ گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط