ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
هومی کشیدم و خندیدم با صدای زنگ گوشیم به خودم اومدم و تلفن و جواب دادم
-بنال.
با حرفی که زد تو جام نیم خیز شدم
...........
-شما پس اونجا چه غلطی میکنید هان؟
..........
-ده دقیقه دیگه اونجام
گوشیو قطع کردم دوباره یه فاکینگ مأموریت دیگه...الان؟دقیقا وقتی که میخواستم ات‌ و حامله کنم؟هوفی کشیدم و از اتاق رفتم بیرون به دور و ورم نگاه کردم ولی آت و ندیدم یکم دقت کردم و دیدم یه گوشه تو خودش جمع شده و به خودش میپیچه رفتم سمتش
-چته؟
+د..در...د..دا..رم
نکنه بخاطر سک.س داره گولم میزنه؟دو زانو نشستم و دستمو رو سرش گذاشتم داشت تو تب می‌سوخت سریع براید بغلش کردم بردم تو اتاقم از یه بالش سبک تر شده بود!
-برا چی اینطوری شدی؟؟تو که حالت خوب بود؟
-من مأموریت دارم آت باید برم بعدا می‌برمت دکتر.
میخواستم برم که از دستم گرفت
+ج..جونگ..کوک..ت..تورو..به م..مسیح د..دارم میمیرم
با شنیدن جمله آخر بهش نگاه کردم..قدرت من درمان نبود اما جئون بخشی از قدرتش و رو من انداخته بود یعنی میشد روی آت امتحانش کنم؟ولی..خیلی انرژی می‌بره ممکنه شکست بخورم اما..اما حالش واقعا بد بود..هوفی کشیدم و دستمو رو قلب آت گذاشتم..کند میتپید‌..سعی کردم درمانش کنم اما نشد..دوباره تلاش کردم و نشد..دوباره و دوباره و دوباره و.. بالاخره نفساش منظم شد عرق های روی پیشونیم و پاک کردم..جون نداشتم حتی تکون بخورم..
-خ.. خوبی؟
+ا..اره
-میرم مأموریت فکر فرار به سرت نزنه امشب نمی‌تونیم س.کس کنیم

https://wisgoon.com/e_l_a_32
این دوتا پارت بخاطر ایشون گذاشتم یه تشکر کنید ازش..
۳۰ کامنت طولانی و خوب برای پارت بعد
دیدگاه ها (۳۱)

...............................................................

ته: فقط می‌خوام آت زود برگرده÷خوبه...ویو نیناباید دوستمو نجا...

یه نفر بگه این قسمت چندمههههه بخدا هرکس بگه و همون باشه پارت...

نام فیک: عشق مخفیPart: 47ویو ات*جی. واقعا؟ات. علائمش رو دارم...

شغل پنهان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط