دلخسته ام از شب، بیزار از نورم

دلخسته ام از شب، بیزار از نورم
این روزها دیرم، این روزها دورم

مانندِ هر سالیم، هستیم و خوشحالیم!
با اینکه مجبوری، با اینکه مجبورم

از روبرو مسدود، از پشت سر مسدود
راهی نخواهد بود، ماهی ِ در تورم

با گریه می خوابی، با گریه بیدارم
با موش ها خوبی! با سوسک ها جورم!

هستی در آغوشم، هستم در آغوشت
مأمور و معذوری، مأمور و معذورم

زنده ولی مرده، در خانه ای کوچک
مرده ولی زنده، مدفون ِ در گورم

با بغض می خندی، با خنده خواهم رفت
تلخ است منظورت، تلخ است منظورم

من اشک می ریزم، تو شام خواهی پخت
تو اشک می ریزی، من ظرف می شورم...
دیدگاه ها (۳)

برده عمارت جئون

dark life = 38

part57. . همه چی اطرافش تار بود، اصلا زنده بود یا مرده؟ بدنش...

زنده ولی مرده، در خانه ای کوچکمرده ولی زنده، مدفون ِ در گورم...

از خویش دورم می‌کند هر شب خیالت تا سحرزنده به گورم می‌کند هر...

آرزوی دیدارت را دارم.. پارت 51["ویو سلین"]+"آره..."اشک روی گ...

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۵۳۴→

دو پارتی: نام:"اتیش سوزی در قلب" *پارت اخر*

پاسخ همه حرفهای من سکوت بودچای خورد و سیگاری روشن کرد و گفت...

من از تمام دنیای به این بزرگی چهار دیواری دارم و کاغذ و قلمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط