قلبی شکست و دورو برش را خدا گرفت
قلبی شکست و دورو برش را خدا گرفت
نقاره میزنند... مریضی شفا گرفت
دیدی که سنگ در دل آئینه آب شد
دیدی که آب حاجت آئینه را گرفت
خورشیدی آمد و به ضریح تو سجده کرد
اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت
پیغمبری رسید در این صحن پر ز نور
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت
از آن طرف فرشتهای از آسمان رسید
پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت
زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتفاء گرفت
چشمی کنار اینهمه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار از این صحنهها گرفت
دارم قدم قدم به تو نزدیک میشوم
شعرم تمام فاصلهها را فرا گرفت
دارم به سمت پنجره فولاد میروم
جایی که دل شکت و مریضی شفا گرفت
نقاره میزنند... مریضی شفا گرفت
دیدی که سنگ در دل آئینه آب شد
دیدی که آب حاجت آئینه را گرفت
خورشیدی آمد و به ضریح تو سجده کرد
اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت
پیغمبری رسید در این صحن پر ز نور
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت
از آن طرف فرشتهای از آسمان رسید
پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت
زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتفاء گرفت
چشمی کنار اینهمه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار از این صحنهها گرفت
دارم قدم قدم به تو نزدیک میشوم
شعرم تمام فاصلهها را فرا گرفت
دارم به سمت پنجره فولاد میروم
جایی که دل شکت و مریضی شفا گرفت
- ۶۵۵
- ۲۵ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط