گفت دیده ست مرا؛ این که کجا یادش نیست

گفت دیده ست مرا؛ این که کجا یادش نیست

همه چیزم شده و هیچ مرا یادش نیست

 

این ستاره به همه راه نشان می داده ست

حال نوبت که رسیده ست به ما یادش نیست

 

قصه ام را همه خواندند؛ چگونه ست که او

خاطرات من ِ انگشت نما یادش نیست؟!

 

بعد ِ من چند نفر کشته، خدا می داند

آن قدر هست که دیگر همه را یادش نیست

 

او که در آینه در حیرت ِ نیم خودش است

نیمه ی دیگر خود را چه بسا یادش نیست

 

صحبت از کوچکی حادثه شد، در واقع...

داشت می گفت مهم نیست مرا یادش نیست!
دیدگاه ها (۴)

به یاد آن کسی که چشم هایش برده جانم راتفال میزنم هر شب مَفات...

تلاقی بشکوه مه و معمایی تراکم همه­ ی رازهای دنیایی به هیچ س...

تا نگاهم  می کنی ،حالم  پریشان  میشودقطره های ِاشک من،از دید...

شعرمی خوانم برایت گرچه حالم خوب نیستقهوه میریزم برایت فالمان...

مرا پرسی که چونی بین که چونمخرابم بیخودم مست جنونممرا از کاف...

فکر می‌کنم مدتی‌ست علاج زندگی را پیدا کرده‌ام.«دوست داشتن غم...

‌♨️ تحریف و تغییر سخنان رهبری، اشتباهی سهوی که همچنان،‌‌پرقد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط