فیک مافیاها
فیک مافیاها
پارت ۲۹
کوک: ته ته..
ته: جانم عزیزکم
کوک: میگم میشه به بقیه نگی با همیم
ته: چرا بانی
کوک: خجالت میکشم. مظلوم
ته: باشه بانی کوچولو نمیگم فعلا یه کم بخوابیم خسته شدیم
کوک: باشه شبت بخیر. خوابید
ته: شب بخیر عزیزکم. خوابید
شوگا: شب دیر وقت بود و با بقیه از بیرون برگشتیم و اینقدری خسته بودیم که هرکی یه طرف افتاد و گرفت خوابید و منم جیمینو که تو بغلم خواب بود رو بردم داخل اتاق و میخواستم لباساشو عوض کنم که یهو بیدار شدش
جیمین: د....داری....چ..چیکار میکنی. لکنت ترس بلند شد و عقب عقب رفت
شوگا: هی جیمی اروم باش میخواستم لباساتو عوض کنم تا راحت بخوابی نترس
جیمین :ی...یعنی ن....نمیخواستی از اون کارا بکنی. مظلوم
شوگا: اروم رفتم و کنارش نشستم. جیمی من مثل اونا نیستم من هیچ وقط اون کار و باهات نمیکنم
جیمین: ب....باشه. یه کم اروم شدش
شوگا: حالا اجازست لباساتو عوض کنم
جیمین: خودم......
شوگا: لطفا
جیمین: باشه.....
شوگا: اروم لباساشو در اوردم و یه لباس راحتی تنش کردم.الان میتونی راحت بخوابی. لبخند
جیمین: ممنون.... ببخشید بابت رفتارم. سرش پایین بود
شوگا: اشکال نداره پیش میاد میدونم چیا گذروندی
جیمین : میشه بغلت بخوابم. مظلوم
شوگا: معلومه صبر کن لباسامو عوض کنم. بلند شدم و لباس خواب مشکیمو پوشیدم و رفتم رو تخت دراز کشیدم
جیمین: هیونگ
شوگا: بله
جیمین: چقدر خوش هیکلی
شوگا: خنده. این چیبود یهویی جوجه
جیمین: خب راست میگم دیگه عضلهات خیلی خفنن
شوگا: ای خدااا یه جوجه از عضله هام خوشش اومده
جیمین: اصلا نمیخوام. خجالت مظلوم
شوگا: باشه باشه بیا بغلم
جیمین: رفتم تو بغلش و اروم چشامو بستم
شوگا: بغلش کردم و سرشو بوسیدم و خوابیدم
پارت ۲۹
کوک: ته ته..
ته: جانم عزیزکم
کوک: میگم میشه به بقیه نگی با همیم
ته: چرا بانی
کوک: خجالت میکشم. مظلوم
ته: باشه بانی کوچولو نمیگم فعلا یه کم بخوابیم خسته شدیم
کوک: باشه شبت بخیر. خوابید
ته: شب بخیر عزیزکم. خوابید
شوگا: شب دیر وقت بود و با بقیه از بیرون برگشتیم و اینقدری خسته بودیم که هرکی یه طرف افتاد و گرفت خوابید و منم جیمینو که تو بغلم خواب بود رو بردم داخل اتاق و میخواستم لباساشو عوض کنم که یهو بیدار شدش
جیمین: د....داری....چ..چیکار میکنی. لکنت ترس بلند شد و عقب عقب رفت
شوگا: هی جیمی اروم باش میخواستم لباساتو عوض کنم تا راحت بخوابی نترس
جیمین :ی...یعنی ن....نمیخواستی از اون کارا بکنی. مظلوم
شوگا: اروم رفتم و کنارش نشستم. جیمی من مثل اونا نیستم من هیچ وقط اون کار و باهات نمیکنم
جیمین: ب....باشه. یه کم اروم شدش
شوگا: حالا اجازست لباساتو عوض کنم
جیمین: خودم......
شوگا: لطفا
جیمین: باشه.....
شوگا: اروم لباساشو در اوردم و یه لباس راحتی تنش کردم.الان میتونی راحت بخوابی. لبخند
جیمین: ممنون.... ببخشید بابت رفتارم. سرش پایین بود
شوگا: اشکال نداره پیش میاد میدونم چیا گذروندی
جیمین : میشه بغلت بخوابم. مظلوم
شوگا: معلومه صبر کن لباسامو عوض کنم. بلند شدم و لباس خواب مشکیمو پوشیدم و رفتم رو تخت دراز کشیدم
جیمین: هیونگ
شوگا: بله
جیمین: چقدر خوش هیکلی
شوگا: خنده. این چیبود یهویی جوجه
جیمین: خب راست میگم دیگه عضلهات خیلی خفنن
شوگا: ای خدااا یه جوجه از عضله هام خوشش اومده
جیمین: اصلا نمیخوام. خجالت مظلوم
شوگا: باشه باشه بیا بغلم
جیمین: رفتم تو بغلش و اروم چشامو بستم
شوگا: بغلش کردم و سرشو بوسیدم و خوابیدم
- ۱۴۲
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط