مادر بزرگ حواسش به شمعدانی ها بود...

مادر بزرگ حواسش به شمعدانی ها بود...
گاه حتی همین که چرخی میزد کنار حوض،
نگاهشان میکرد...
کافی بود.!!!
برای "قد کشیدنشان"!
بعدها فهمیدم،
عشق مراقبت میخواهد!!
چیزی مثل زمزمه اینکه :"حواست به من باشد!"
دیدگاه ها (۷)

نسل‌های گذشته یک امتیاز بزرگ داشتند و ‌آن اینکه پدر و مادرها...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "27""ویو نویسنده مامی"فقط ...

چند پارتی

part : 20فقط 20 روز دیگه مونده استیو .. ، کمتر از یک ماه دیگ...

You drove me crazy about you...

🖤 قسمت دوم آخرین حرف‌های یک پدربیماری پدر فاطمه روزب...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:10چرا هی تغیر مد میدی تو...

🥀 سناریو: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید»شوگا × تو | خیانت، ...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط