در مبادله با او
🎀در مبادله با او🎀
🍬Part35🍬
یونگی فقط رفتنش رو تماشا کرد و بعد از چندثانیه دوباره ماشین رو به حرکت در اورد.
از زمانی که به شرکت اومده بود، با اتفاقی که صبح زودتر افتاده بود، اخم از صورتش پاک نشده بود، تمرکز نداشت و هر دو دقیقه باید چک میکرد تا مطمئن میشد داره کارشو درست انجام میده. بعداز یک ساعت،هوفی از رو کلافگی کرد،تسلیم شد و کارشو ول کرد. چشماشو روی هم فشار داد و سرشو به پشتی صندلی تکیه داد.اون بچه سرسخت تر از این حرفا بود و این رفتاراش داشت بدترش میکرد تمایل جونگکوک رو نسبت به خودش بیشتر میکرد. از روز اولی که باهاش برخورد داشت میدونست قرار نیست انتظار یکی مثل بقیه رو جلوی خودش داشته باشه.
پایان پارت ۳۵ بانی هام بوسس🍡🧁🪐🍧🍭🎀
🍬Part35🍬
یونگی فقط رفتنش رو تماشا کرد و بعد از چندثانیه دوباره ماشین رو به حرکت در اورد.
از زمانی که به شرکت اومده بود، با اتفاقی که صبح زودتر افتاده بود، اخم از صورتش پاک نشده بود، تمرکز نداشت و هر دو دقیقه باید چک میکرد تا مطمئن میشد داره کارشو درست انجام میده. بعداز یک ساعت،هوفی از رو کلافگی کرد،تسلیم شد و کارشو ول کرد. چشماشو روی هم فشار داد و سرشو به پشتی صندلی تکیه داد.اون بچه سرسخت تر از این حرفا بود و این رفتاراش داشت بدترش میکرد تمایل جونگکوک رو نسبت به خودش بیشتر میکرد. از روز اولی که باهاش برخورد داشت میدونست قرار نیست انتظار یکی مثل بقیه رو جلوی خودش داشته باشه.
پایان پارت ۳۵ بانی هام بوسس🍡🧁🪐🍧🍭🎀
- ۴.۱k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط