می روی دور می شوی امّا
می روی دور می شوی امّا
ردپایت همیشه بارانی ست
بعد تو درد و غم کنار من اند
توی قلبم دوباره مهمانی ست
می شمارم نبودنت را باز
منم و یک بغل پریشانی
منم و یک صدای سخت و مهیب
که چرا پیش من نمی مانی
منم و چند خاطره از تو
عکس چشمات و چند تا سیگار
سرفه های مکرر از دوریت
تکیه بر روی شانه ی دیوار
منم و چند بسته ی خالی
از دیازپام های بی خوابی
همه ی قرصها مرا خوردند !
توی دنیای درد و بی تابی
التماس تمام ثانیه ها
کار بیهوده ی همیشه شده
بی تو امروز شاعر چشمت
مثل فرهاد غرق تیشه شده
ردپایت همیشه بارانی ست
بعد تو درد و غم کنار من اند
توی قلبم دوباره مهمانی ست
می شمارم نبودنت را باز
منم و یک بغل پریشانی
منم و یک صدای سخت و مهیب
که چرا پیش من نمی مانی
منم و چند خاطره از تو
عکس چشمات و چند تا سیگار
سرفه های مکرر از دوریت
تکیه بر روی شانه ی دیوار
منم و چند بسته ی خالی
از دیازپام های بی خوابی
همه ی قرصها مرا خوردند !
توی دنیای درد و بی تابی
التماس تمام ثانیه ها
کار بیهوده ی همیشه شده
بی تو امروز شاعر چشمت
مثل فرهاد غرق تیشه شده
- ۱.۲k
- ۰۴ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط