³my monthپارت⁸
³my monthپارت⁸
¹¹:⁰⁶
یونگی جیمین رو برآید بقل کرد و بردش تو حموم و وان رو پر کرد و نشست تو وان و جیمین رو گذاشت رو پاش و شروع کرد به ماساژ دادن زیر دلش
یونگی: جیمین؟
جیمین:....
یونگی: ماه من؟
جیمین: هوم؟
یونگی: هنوزم جواب میده (زیر لب)
جیمین: چی گفتی؟
یونگی: درد داری؟
جیمین: اوهوم، باهات قهرمم(بغض)
یونگی: خب فکر نکنم بتونیم بریم بیرون تازشم تو باهام قهری
جیمین: چی؟ نه من قهر نیستم
یونگی: پس ثابتش کن
جیمین بوسه ای روی گونه یونگی گذاشت
جیمین: خب ثابت شد که قهر نیستم؟
یونگی:....
جیمین: هومم؟؟(کیوت)
یونگی: آره ثابت شد میریم بیرون
جیمین: هورا
¹⁴:¹⁵
جیمین روی صندلی نشسته بود
و یونگی براش کفش میپوشوند..با دقت بند کفش رو بست
و جیمین بلند شد
یونگی: باهاش راحتی؟
جیمین: اوهوم
یونگی به جلوی کفش دست زد
براش بزرگ بود
یونگی: یه سایز کوچیکتر میدین؟
فروشنده: بله حتما
جیمین: نه همین خوبه..رشد میکنم(آروم)
یونگی: بجای رشد کردن داری کوچیکتر میشی جوجه
جیمین: ایش
فروشنده: بفرمایید
یونگی: ممنونم
¹⁵:⁰⁷
سوار ماشین شدن..جیمین تو خواب و بیداری بود
و یونگی درحال رانندگی بود
جیمین: چرا نمیرسیم(خسته)
یونگی: میرسیم صبر کن
بلخره رسیدن خونه یونگی پیاده شد
و در ماشینو باز کرد و جیمینو برآید بقل کرد و برد داخل خونه و بردش تو اتاق لباسای خودشو جیمین رو عوض کرد
یونگی: غذا چی میخوری؟
جیمین: جاجانگمیون
و غذا رو سفارش داد
بعد چند دقیقه زنگ در به صدا دراومد جیمین رفت تا در رو باز کنه و یهو.....
...........................
یه پارت طولانی تقدیم به شما
دارم دوباره هانای قدیمی میشم ولی لطفا درخواستیاتونو بگین، میخام ماه من و ¹⁰ پارت تموم کنم
¹¹:⁰⁶
یونگی جیمین رو برآید بقل کرد و بردش تو حموم و وان رو پر کرد و نشست تو وان و جیمین رو گذاشت رو پاش و شروع کرد به ماساژ دادن زیر دلش
یونگی: جیمین؟
جیمین:....
یونگی: ماه من؟
جیمین: هوم؟
یونگی: هنوزم جواب میده (زیر لب)
جیمین: چی گفتی؟
یونگی: درد داری؟
جیمین: اوهوم، باهات قهرمم(بغض)
یونگی: خب فکر نکنم بتونیم بریم بیرون تازشم تو باهام قهری
جیمین: چی؟ نه من قهر نیستم
یونگی: پس ثابتش کن
جیمین بوسه ای روی گونه یونگی گذاشت
جیمین: خب ثابت شد که قهر نیستم؟
یونگی:....
جیمین: هومم؟؟(کیوت)
یونگی: آره ثابت شد میریم بیرون
جیمین: هورا
¹⁴:¹⁵
جیمین روی صندلی نشسته بود
و یونگی براش کفش میپوشوند..با دقت بند کفش رو بست
و جیمین بلند شد
یونگی: باهاش راحتی؟
جیمین: اوهوم
یونگی به جلوی کفش دست زد
براش بزرگ بود
یونگی: یه سایز کوچیکتر میدین؟
فروشنده: بله حتما
جیمین: نه همین خوبه..رشد میکنم(آروم)
یونگی: بجای رشد کردن داری کوچیکتر میشی جوجه
جیمین: ایش
فروشنده: بفرمایید
یونگی: ممنونم
¹⁵:⁰⁷
سوار ماشین شدن..جیمین تو خواب و بیداری بود
و یونگی درحال رانندگی بود
جیمین: چرا نمیرسیم(خسته)
یونگی: میرسیم صبر کن
بلخره رسیدن خونه یونگی پیاده شد
و در ماشینو باز کرد و جیمینو برآید بقل کرد و برد داخل خونه و بردش تو اتاق لباسای خودشو جیمین رو عوض کرد
یونگی: غذا چی میخوری؟
جیمین: جاجانگمیون
و غذا رو سفارش داد
بعد چند دقیقه زنگ در به صدا دراومد جیمین رفت تا در رو باز کنه و یهو.....
...........................
یه پارت طولانی تقدیم به شما
دارم دوباره هانای قدیمی میشم ولی لطفا درخواستیاتونو بگین، میخام ماه من و ¹⁰ پارت تموم کنم
- ۴۶۰
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط