بس کن بخواب پنجره ای وا نمی شود

بس کن بخواب پنجره ای وا نمی شود
اهل دلی به فکر دل ما نمی شود

قدری بخند گریه برای تو خوب نیست
با اشک درد عشق مداوا نمی شود

بس کن چقدر خیره به امواج می شوی
دریا که مثل چشم تو زیبا نمی شود

چشمان من خلاصه ای از اشک های توست
چشمم بدون اشک تو معنا نمی شود

بس کن بخواب، عمر که دست من و تو نیست
این لحظه ها دوباره شکوفا نمی شود

بس کن بخند گریه برای تو خوب نیست
مانند خنده های تو پیدا نمی شود
دیدگاه ها (۱)

✔ یه لیوان بردار، پرتش کن تو دیوار ،چے شد؟!↓↓↓ ...

دست و دلم ...دستــــم نقــاشی بلــد نیستـــــامـــــــا دلــ...

⇱اوووووف⇱ ╋چِــہ دودِ غلیـــظـے بـــود╋ ↩تـو مَـغـزَم حِـــس...

دلا خوبـــان دل خونیــــن پســـندنددلا خون شو که خوبان این پ...

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

آرزو حاجی خانی ، غزل مثنوی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط