با اینکه تو را سیر ندیدم ، به سلامت

با اینکه تو را سیر ندیدم ، به سلامت
از باغ لبت هیچ نچیدم ،به سلامت
تنها تر از این هستم و تنها ترم از آن
ناگه به تو دلخسته رسیدم  به سلامت
غمگین تر ازاین گشتم و غم بار ترم کرد
آن‌دم که به وصلت نرسیدم به سلامت
آهسته برو تا که بسوزم برِ این شمع
با اینکه دل از تو نبریدم ، به سلامت
من با غزلی همدم و تو ، با کس و ناکس
رفتی و من از عشق بریدم به سلامت
عاشق نشدی مثل کبوتر شدم این بار
یک لحظه ز بامت نپریدم به سلامت
در دل غزلی گفتم و با خویش نگفتی
یک شاعر باران زده دیدم به سلامت
این شهر پر از شاعر تنهاست ولی من
عرفان تر از این عشق ندیدم به سلامت
غم گشته چو بغضی و دلم خون شده اما
از عشق تو کنجی نخزیدم به سلامت
برگرد ببین کیست که میسوزد از این عشق
یا نامه بده گوی رسیدم به سلامت
‌ ‎‌‌‌
دیدگاه ها (۶)

آنچنان رفتی که دل از حسّ ویرانم گریستکوچه های شهر ، با اشک ف...

شاعر شدنم حادثه ی چشم شما بودبی چشم تو خودکار و ورق رو به کم...

گه شکایت از گلی،گه شکوه از خاری کنممن نه آن رندم ،که غیرازعا...

‍ ‍ گرنباشدعشق توعمرگران خواهم چکارزندگی را در کنار دیگران خ...

🌹 شعر 🌹«گفته بودی که چرا محوِ تماشایِ منی»یا چرا در پیِ چشما...

🍒🌱یک شب پرنده شد دلِ من در هوای تو..پـَر زد، بـه روی بـامِ ب...

شعر و چارپاره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط