جای اینکه روسری بادیدن من سرکنی

جای اینکه روسری بادیدن من سرکنی
کاشکی این بار مویت را پریشان ترکنی

زلف بر دوشت بریز و سرمه برمژگان بکش
تا دل دیوانه ام را تل خاکستر کنی

از دوسیب گونه هایت می کشم آهی عمیق
تازغال سینه ام را خوب شعله ورکنی

بی تو یک عمر است بی خوابم برایم میشود-
چشم هایت را شبیه قرص خواب آور کنی؟

خوب تمرین کن اگر این بار درها وانشد
عمر را حتمأ به تدبیر زلیخا سرکنی

"دوستت دارم" اگرچه..گفتنش بی فایده ست
لا اقل ای کاش این یک جمله را....باورکنی..
دیدگاه ها (۱)

گـر زبانم را نمی فهمی نگاهم را بفهمآهِ سرد و اشکِ چشم بی گنا...

به نگاهی که مرا عاشق خود کرده، قسم ..بایدامشب به غزلهای نگاه...

شب شکنم به عشق تو ... هنوز ماه من توییعشق تو شد گناه من ... ...

چشم وا کردم و دیدم که خدایم "تو شدی"دفتر پر غزل خاطره هایم "...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط