......🤓👇🫐.....
......🤓👇🫐.....
اسم: میوکی
فاميل: شیزوکا
جنسیت: مونث
قد: ۱۷۰
وزن: ۵۵
تایپ شخصیتی : ISFJ
اخلاق: مهربون، جدی، بی اعصاب
علایق: گل بنفشه_ رنگ قرمز_
تنفرات: شیاطین_ پدرش_
بستگان: مادر و پدر (مردن_)
خواهر و برادر (ندارد)
پیشه : هاشیرا (هاشیرای زهر)
نوع تنفس: تنفس زهر~
تعداد فرم: ۷
فرم ۱: نیشِ آرام
ضربهی کوتاه و دقیق برای شروع اثر زهر؛ بیشتر “علامتگذاری” است تا کشتن.
فرم ۲: رگهای پخششونده
حملههای ضربدری و ریز برای پخش کردن اثر روی چند نقطه بدن.
فرم ۳: قطرهی شکسته
تکنیک نقطهای روی مفصلها/زیربغل/گردن (کنترل حرکت دشمن).
فرم ۴: مارپیچِ زهرآگین
حرکت چرخشی که زاویه را عوض میکند و سم را در مسیر تیغه “میدوزد”.
فرم ۵: توریِ مسموم
حملههای متعدد سریع طوری که فضای اطراف مثل تور جمع میشود؛ فرار سخت میشود.
فرم ۶: غدهی خشم
اوجِ تزریق؛ با ضربهی سنگینتر اثر سم بهصورت لحظهای تشدید میشود.
فرم ۷: زهرِ معکوس
سم را “برمیگرداند”: برای چند لحظه، جهتِ فشار/تکان به نفع مهاجم میشود
~~
زندگینامه : میوکی در خانوادهای معمولی، اما پر از فشارِ پنهان بزرگ شد.
مادرش (با مهربونیهای بیصدا) و پدرش—که همیشه پشت لبخندهای خشک، سایهی خطر بود—دو قطب زندگی میوکی شدند.
از همان نوجوانی میوکی یاد گرفت که محبت را باید بیصدا نگه داشت و خشم را باید فقط در لحظهی لازم خرج کرد؛ برای همین مهربان بود، اما خیلی زود جدی میشد. ISFJ بودنش باعث شده بود مراقبتگر باشد، ولی از درون، وقتی شرایط زیاد شلوغ میشد، تبدیل به آدمی میشد که فقط… میخواد تموم شه.
وقتی مادرش و پدرش (هر دو) از دنیا رفتند، دنیای میوکی ترک برداشت. با اینکه “پدر” بهطور رسمی همون کسی بود که از نفرتش حرف میزد، اما ریشهی خشمش فقط مرگ نبود—چیزی بود که قبل از مرگ اتفاق افتاده بود. از همان روز، میوکی تصمیم گرفت دیگر به ترحم اعتقاد نداشته باشد؛ فقط به عدالت.
اسم: میوکی
فاميل: شیزوکا
جنسیت: مونث
قد: ۱۷۰
وزن: ۵۵
تایپ شخصیتی : ISFJ
اخلاق: مهربون، جدی، بی اعصاب
علایق: گل بنفشه_ رنگ قرمز_
تنفرات: شیاطین_ پدرش_
بستگان: مادر و پدر (مردن_)
خواهر و برادر (ندارد)
پیشه : هاشیرا (هاشیرای زهر)
نوع تنفس: تنفس زهر~
تعداد فرم: ۷
فرم ۱: نیشِ آرام
ضربهی کوتاه و دقیق برای شروع اثر زهر؛ بیشتر “علامتگذاری” است تا کشتن.
فرم ۲: رگهای پخششونده
حملههای ضربدری و ریز برای پخش کردن اثر روی چند نقطه بدن.
فرم ۳: قطرهی شکسته
تکنیک نقطهای روی مفصلها/زیربغل/گردن (کنترل حرکت دشمن).
فرم ۴: مارپیچِ زهرآگین
حرکت چرخشی که زاویه را عوض میکند و سم را در مسیر تیغه “میدوزد”.
فرم ۵: توریِ مسموم
حملههای متعدد سریع طوری که فضای اطراف مثل تور جمع میشود؛ فرار سخت میشود.
فرم ۶: غدهی خشم
اوجِ تزریق؛ با ضربهی سنگینتر اثر سم بهصورت لحظهای تشدید میشود.
فرم ۷: زهرِ معکوس
سم را “برمیگرداند”: برای چند لحظه، جهتِ فشار/تکان به نفع مهاجم میشود
~~
زندگینامه : میوکی در خانوادهای معمولی، اما پر از فشارِ پنهان بزرگ شد.
مادرش (با مهربونیهای بیصدا) و پدرش—که همیشه پشت لبخندهای خشک، سایهی خطر بود—دو قطب زندگی میوکی شدند.
از همان نوجوانی میوکی یاد گرفت که محبت را باید بیصدا نگه داشت و خشم را باید فقط در لحظهی لازم خرج کرد؛ برای همین مهربان بود، اما خیلی زود جدی میشد. ISFJ بودنش باعث شده بود مراقبتگر باشد، ولی از درون، وقتی شرایط زیاد شلوغ میشد، تبدیل به آدمی میشد که فقط… میخواد تموم شه.
وقتی مادرش و پدرش (هر دو) از دنیا رفتند، دنیای میوکی ترک برداشت. با اینکه “پدر” بهطور رسمی همون کسی بود که از نفرتش حرف میزد، اما ریشهی خشمش فقط مرگ نبود—چیزی بود که قبل از مرگ اتفاق افتاده بود. از همان روز، میوکی تصمیم گرفت دیگر به ترحم اعتقاد نداشته باشد؛ فقط به عدالت.
- ۴۰۳
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط