#اینستکس به روایت ما و اونا :

#اینستکس به روایت ما و اونا :
ی روز چندتا شریک از کارخونه اونا اومدن به مدیر کارخونه ما گفتن:دیگه نباید شامپونیوم تولید کنید!😎

ما: به شما چه مربوطه؟!😡

اونا: اینجا ما بزرگتریم، زور میگیم!💪

ما: جانم؟!شامپونیوم حق مسلم ماست!✊

اونا: نچ،اگه تولید کنید، نمیذاریم هیچی بفروشید.☝ ️

ما:اصن ما به شما هیچی نمیفروشیم!👎

اونا:باوشه!:sleepy_face:

ی کم گذشت
مدیر کارخونه عوض شد،مدیر جدید گفت:

ای بابا، اینکه نشد، هیچی نمیشه فروخت!😓

بچه ها گفتن: وات؟!😳

اونم گفت: وات نه! واتر!"گویا خطای دید دارید، مشکل آب خوردن داریم!"😖

ما گفتیم: دکتر! فقط مدرکت!😏 وات میشه چی! 😬

اونم گفت:"برید بجهنم😤

خلاصه مدیرای ما و اونا نشستن و ی چیزی نوشتن به اسم #برجام

قرارشد ما شامپونیوم تولید نکنیم، اونا هم بذارن ما ی چیزایی بفروشیم!🤓

مدیرما گفت"چون ما خیلی خوبیم" خط تولیدشم بتن میریزیم!👣

بعد چن وقت یکی از اونا گفت: اینا میخوان تولید کنن، اصن نباید چیزی بفروشن، من برجامو پاره میکنم!😾

ما هم گفتیم: "پاره کنی، ما آتیش میزنیم!"🔥

اونم رفت غول چراغ جادو رو آورد که بهش میگفتن آبراهام! لینک هم داشت!🛳

هه!
فک کردن ترسیدیم!😏
یادشون نیس ما پسر همون پهلونایی هستیم ک بشون میگیم"ابراهیم"!
هم"همت"داشتن هم"هادی"!😍

مدیرما گفت: نمیذارید من کارمو بکنما اصن من اختیارات ندارم!اَه!😑

خلاصه مدیرما و ۳ تا از اونا نشستن، گفتن: اصلاً اون یکی رو ولش کنیم، ما از شما ی چیزایی میخریم بجز اون شامپو که بو نفت میده!
بجاش ما هم بهتون ی چیزیایی میدیم!حتی چیپس، پفک!😅 😅 😅

ما گفتیم: این یعنی چی؟! تولید اصلیه ما همون شامپو نفتیه ست کِ!😐

اونم گفت: این یعنی #اینستکس
روش جدید تعامل🤔

یکی از اون ته کلاس گفت: ای بابا! این میگه وایتکس!😬
داره با زبون تکریم و تحریم حرف میزنه!😠

یهو مدیرما گفت: هیس! هوچی باز و بیسواد!😑 😡

ما گفتیم: احتمالا باید همون وایتکس باشه که بتونه روی اینا رو خوب بشوره!😜

مدیرما گفت: چی گفتین؟!👊

ما هم گفتیم:
هیچی! هیچی!
حساس نشو!😄 😄
شما دوغتو بنوش!!!😋
دیدگاه ها (۱)

انتطار داشت مرد دستاشو از وسط بشونه و تیکه تیکه کنه اما با و...

مطمئنم امروز بدترین روزی بود که در طول سال تحصیلی تجربه میکن...

پارت ۲۰*رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 ارسلان :راه بیوفت 😠 😠 😠...

عاشقم شو خلاصم کن قسمت ۹😍 😍 😍 😍 😍 😍 👇 👇 👇 اوخیییی قلنج کمرو ...

زندگی مافیا ایپارت:۶رفتم اتاق تهیونگ خب بریمهی تهیونگگگگفق د...

قسمت پنجم رمان عاشقم شو خلاصم کن 😍 😍 😍 برگشتم سمت در که دیدم...

BTS

امشب دوباره رفتم تو همون روزای بچگیبابا بیدار شو اشک مادرمو ...

#رویای #جوانی #پارت_۱۱اون واقعا خیلی ساکت بود و همچنین خیلی ...

𝐀𝐥𝐨𝐧𝐞 𝐢𝐧 𝐒𝐞𝐨𝐮𝐥 فصل ۳ پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط