صحبت کردن مرتضی با بیماری اش

صحبت کردن مرتضی با بیماری اش
مادر مرتضی میگوید این نوشته داخل دفتر یادداشت کوچکی در اتاق مرتضی بوده است
سلام سرطان جون اول که به من خبر دادن که تو سراغ من اومدی بهت که نزدیک نشدم هیچ تازه میخواستم تاجایی که ممکنه ازت دور بشم اما انگار تو قسمت من بودی قسمت خود خود من من خیلی میترسم نه از تو و نه ازاین دردلعنتی که انداختیش به جونم من از این میترسم که یه روز فراموشم کنن مردمی که تک تک اهنگاموبه عشقشون خوندم بغیر از این هیچ ترس و واهمه ای از مرگ ندارم فقط ازت خواهش میکنم سرطان جون التماس میکنم بهم امون بده که عید 1394رو ببینم دیگه چیزی ازت نمیخوام
دیدگاه ها (۱۰)

دوستان لطفا مامان عزیزم رو لایک و دنبال کنید مرسی

امپراتوروشاهین دلیوند ومصطفی پاشایی

من اونیم که سایه ام نداشت....

کجایی بیا بسه دوریچجوری تونستی چجوری

شرابی از جنس نفرت

🌖DARK WORLD{ part 76} 🌔همه خوشحال بودند و می‌رقصیدن ... ولی ...

پارت ۳۱عصر بود، هوا توی هتل عالی بود و هاشیراما و مادارا روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط