سرانجام یک روز صبح

سرانجام یک روز صبح
می‌پذیری که تنهایی

و این اندوهبارترین لبخند
وحشتناکترین زیبایی
و دردناکترین تسکین آدمی‌ست

خویش را زیبا و آرام
اما در هاله‌ای از اندوه و وحشت و درد می‌یابی...
دیدگاه ها (۱)

من از آن تافته های جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم، ا...

گاهی آدم به یاد کسی گریه نمی‌کند، اصلا آدم نمی‌فهمد چرا گریه...

تبدیل به واقعیت شو؛رویاهایم کفاف این همه دلتنگی رانمیدهد... ...

یکی از سخت‌ترین کارها باز کردن صحبت با کسیه که قدیما باهاش ص...

گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شود که دیگر حتی اشک هم برایش نمی‌مان...

ڪدام... گوشه قلبم را گرفته ای...ک این چنین محڪم مے گوید...دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط