پارت 2
پارت 2
تو (لیا) افتادی پایین، نشستی رو زمین شروع کردی به گریه زااااار زااااار گریه کردی و لنا اشک میریخت و بلنددددد جیغ میزد
پدرتون: خفه شین بی مصرفا گمشو بیرون دیگه
لنا سفت گرفته بودت
لیا: ک ک ک کیه؟(با صدای خیلی ضعیف و آروم و لرزون)
پدرتون: جناب کیم همون که
تو و لنا با جیغ های بلند و اشک فراوان حرفشو قطع کردین
اون: چتونه
لیا: اون بزرگترین و خشن ترین مافیا هست منو میکشههههه 😭😭😭😭😭😭
و لنا یه دم اشک میریخت و گریه میکرد
پدر: به خودت مربوطه برو گمشو بیرون
تو آروم پاشدی و رفتی به سمت در و لنا جیغ میزد و اشک میریخت و صداش تا بیرون میرفت
پدرت پشت سرت میومد
ویو لیا
رفتم بیرون با دیدن چهره ی کیم کل تنم لرزید ، داشتم اشک میریختم و میلرزیدم
پدر لیا: این لیاست همونی که گفتم
تهیونگ پوزخند زد و گفت آخی کوچولو
گفتی ۱۹ سالشه
پدرت: بله آقا
تهیونگ یه سیلی محکم به پدرت زد و هلش داد زمین و پاش رو گذاشت زیر گردنش، آشغال عوضی کسی با دختر نوزده سالش قمار نمیکنه
به نفع من که شد زیااااد وای ل. ا. ش. ی بودن هم هدی داره
تهیونگ: چرا تو خنت داره صدای جیغ میاد
پدرت: ل ل لناست آقا خواهر دوقلو لیا
تهیونگ: ها، بوگو که اگه خواس به این جوجه کوچولو یه سری بزنه
و بعد رفتین تو ماشین تهیونگ و راه افتادین به سمت عمارت
رسیدین
اینقدر بزرگ بود که اونطرفش نا پیدا بود، توش گم میشدی
تهیونگ: رسیدیم، بسه دیگه جوجه چقدر اشک میریزی (سرد و یکم عصبی)
و وارد امارت شدین و یکی اومد جلو به اسم جولیا
تهیونگ: جولیا خدمتکار شخصی تو هست
لیا شکه شده بود، فکر میکرد برای خدمتکاری اومده باشه
تهیونگ: آره اشتباه میکردی ، جولیا راهنماییش کن
تو تو ذهنت: وا انگار ذهن خوانه و جولیا بردت به یه اتاق یه کمد خیلییییی بزرگ پر از لباس های خوشگل برای تو داشت و یه تخت دو نفره و قشنگ ترین اتاق جهان بود
جولیا: خانم بفرماید بشینید اتاق خودتونه
لباس ها و امکانات و لوازم آرایشی همه از گرونترین برند و برای شما هستن
لیا رفت نشست رو تخت و زد زیر گریه و بلند بلند گریه میکرد
جولیا رفت بیرون
ادامه دارد.....
منتظر پارت 3 باشید
تو (لیا) افتادی پایین، نشستی رو زمین شروع کردی به گریه زااااار زااااار گریه کردی و لنا اشک میریخت و بلنددددد جیغ میزد
پدرتون: خفه شین بی مصرفا گمشو بیرون دیگه
لنا سفت گرفته بودت
لیا: ک ک ک کیه؟(با صدای خیلی ضعیف و آروم و لرزون)
پدرتون: جناب کیم همون که
تو و لنا با جیغ های بلند و اشک فراوان حرفشو قطع کردین
اون: چتونه
لیا: اون بزرگترین و خشن ترین مافیا هست منو میکشههههه 😭😭😭😭😭😭
و لنا یه دم اشک میریخت و گریه میکرد
پدر: به خودت مربوطه برو گمشو بیرون
تو آروم پاشدی و رفتی به سمت در و لنا جیغ میزد و اشک میریخت و صداش تا بیرون میرفت
پدرت پشت سرت میومد
ویو لیا
رفتم بیرون با دیدن چهره ی کیم کل تنم لرزید ، داشتم اشک میریختم و میلرزیدم
پدر لیا: این لیاست همونی که گفتم
تهیونگ پوزخند زد و گفت آخی کوچولو
گفتی ۱۹ سالشه
پدرت: بله آقا
تهیونگ یه سیلی محکم به پدرت زد و هلش داد زمین و پاش رو گذاشت زیر گردنش، آشغال عوضی کسی با دختر نوزده سالش قمار نمیکنه
به نفع من که شد زیااااد وای ل. ا. ش. ی بودن هم هدی داره
تهیونگ: چرا تو خنت داره صدای جیغ میاد
پدرت: ل ل لناست آقا خواهر دوقلو لیا
تهیونگ: ها، بوگو که اگه خواس به این جوجه کوچولو یه سری بزنه
و بعد رفتین تو ماشین تهیونگ و راه افتادین به سمت عمارت
رسیدین
اینقدر بزرگ بود که اونطرفش نا پیدا بود، توش گم میشدی
تهیونگ: رسیدیم، بسه دیگه جوجه چقدر اشک میریزی (سرد و یکم عصبی)
و وارد امارت شدین و یکی اومد جلو به اسم جولیا
تهیونگ: جولیا خدمتکار شخصی تو هست
لیا شکه شده بود، فکر میکرد برای خدمتکاری اومده باشه
تهیونگ: آره اشتباه میکردی ، جولیا راهنماییش کن
تو تو ذهنت: وا انگار ذهن خوانه و جولیا بردت به یه اتاق یه کمد خیلییییی بزرگ پر از لباس های خوشگل برای تو داشت و یه تخت دو نفره و قشنگ ترین اتاق جهان بود
جولیا: خانم بفرماید بشینید اتاق خودتونه
لباس ها و امکانات و لوازم آرایشی همه از گرونترین برند و برای شما هستن
لیا رفت نشست رو تخت و زد زیر گریه و بلند بلند گریه میکرد
جولیا رفت بیرون
ادامه دارد.....
منتظر پارت 3 باشید
- ۶۶
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط