#غیر_ممکنه_عاشقت_شم

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم

پارت: ²⁰


بغض به گلوی ات چنگ میزد. فکر میکرد از چاله در اومده و افتاده توی چاه.
تهیونگ سرش رو توی گ‍/‍ردن ات فرو برد و شروع کرد به گاز گرفتن.
دست و پا زدن تنها کاری بود که تو اون وضعیت ات انجام میداد و هر از گاهی با التماس از تهیونگ درخواست میکرد که متوقف شه.
تهیونگ بلاخره سرش رو بالا آورد و ب‍/‍دن ات رو برانداز کرد. یه بدن سفید و دست نخورده. خواست به کارش ادامه بده که صدای در اومد. یک لحظه سکوت سنگینی توی اتاق نشست… بعد هر دو برگشتن سمت صدا باز شدن در. تهیونگ خیلی آروم از تخت پایین رفت و با دقت فردی که وارد می‌شد رو بررسی کرد که اگر غریبه بود همینجا کارش رو تموم کنه اما نه اون فرد جین بود.
جین: فکر کنم بد موقع اومدم...
جین سریع سرش رو به سمت مخالف برگردوند. تهیونگ بدون اینکه دست و پاش رو گم کنه از گوشه اتاق لباس سفیدش رو برداشت و تنش کرد.
سپس بهش نزدیک شد. لحظه‌ای مکث کرد… بعد گفت
تهیونگ: خب بگو چیشده
جین درحالی که پشتش به تهیونگ بود جواب سوال های تهیونگ رو داد.
جین: همون مرده که سپردیش دستم اطلاعاتی داده که بهتره از زبون خوش بشنوی.
تهوینگ درحالی که دکمه های پیرهنش رو میبست سمت جین حرکت کرد.
تهیونگ: خیلی خب بریم سراغش
جین با تعجب به تهیونگ نگاه کرد و دم گوشش گفت
جین: پس ات چی؟
تهیونگ به پشت جین زد و اونو به بیرون از اتاق هدایت کرد. وقتی به سمت اتاق دیگه حرکت میکردن با پوزخند به اتاق پشتش نگاه کرد
تهیونگ : فعلا کار دارم باهاش
حرفش وقتی که رسیدن به در اتاقی که اون مرد توش بود متوقف شد و جین در رو باز کرد و گفت
جین : بفرمایید تو
اما حرفش با لحن تمسخر آمیز آمیخته شده بود.
تهیونگ دستش رو تو جیبش فرو برد و سمت داخل حرکت کرد
وقتی وارد اتاق شد زیر لب حرفی زد
تهیونگ: اوه لعنتی انتظار نداشتم اینجا همچین بلایی سرش بیاری
درسته جین پیش تهیونگ خیلی شوخ طبع و مهربون به نظر می‌رسید اما در واقع اون هم به شیطان بود مثل بقیه ی اعضای اون خاندان.

پارت بعدی
شرط قبلی
دیدگاه ها (۲)

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ¹⁹ظات ترسیده بود و با ترسی که باعث ...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ¹⁸تهیونگ با همون لحن سرد گفت تهیونگ...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ¹³از پله ها بالا رفت به سمت اتاق ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط